تابویی به نام تنگی دهانه واژن ،هایمنکتومی (بخش اول)

مقدمه:

بعضی وقتا مسائلی یا مشکلاتی تو فراز و نشیب های زندگی پیش میاد که بیان اون برای دیگران سخته همینطور کسب اطلاع و راهکار در مورد اون موضوع که توی جامعه تابو هست مشکلات خاص خودشو داره .

قبل از ادامه در مورد کلمه تابو و معنی اون بهتره بدونیم

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88

خب حالا که با معنی لغوی تابو آشنا شدین بریم سر اصل مطلب خودمون ، فرض کنید شما وقتی دوغ میخورید دچار سردرد میشید ، حالا اگه توی مهمونی براتون دوغ بیارن خیلی راحت میتونید بگید

نه ! ممنون دوغ نمیخورم

حتی اگه لازم باشه براحتی میتونید بگید با خوردن دوغ سردرد میگیرم و تمام .

یا حتی اگه این موضوع رو نگید و دوغ رو بخورید و سردرد بشید براحتی میتونید این موضوع رو مطرح کنید که الان سردرد هستین و قرص ، مسکن یا دارو گیاهی بخورید تا این سردردتون رفع بشه . اما مریضی هایی مثل مربوط به زنان و زایمان ، یا حتی برخی بیماری هایی که حتی مرد ها به اون دچار میشن مثل بواسیر و.. در جامعه به راحتی عنوان و مطرح نمیشن

اصل مطلب :

خوب فکر کنم مقدمه دیگه کافی باشه ، قبل از ادامه بگم من برای نوشتن این موضوع چند روزی ذهنم درگیر بود که مطرح بکنم یا نه و امیدوارم مثل یه تجربه بتونم اونو مطرح کنم و احیانا به مشکل بر نخورم و پشیمون نشم. بعد از ازدواجم همونطور که میدونید(میتونید از اینجا و اینجا بخونید) یه سفر ماه عسل رفتیم و بعد از اون خانمم سریع سرکار رفت.

از بخش ارتباط زناشویی اگه به این مشکل نگاه کنیم ، به عنوان یه عروس و داماد تازه توی 2 ماه شب های عید تقریبا ارتباطی نداشتیم ، چون همیشه یا خانمم سر کار بود یا وقتی میومد خونه به شدت خسته بود ، حتی مواقعی که میخواستیم ارتباط زناشویی داشته باشیم به شدت با درد برای خانمم همراه بود ، هم من تو این زمینه به شدت آماتور بودم و بی اطلاع بودم هم خانومم و فکر میکردیم این درد ها طبیعی هست ( علی رغم این که سعی میکردم تو اینترنت اطلاعات کسب کنم ) ، حتی خانمم از چند تا از دوستانش که باهاشون راحت تر بود میپرسید و همشون میگفتن این درد ها عادی هست ، خلاصه که بعدا ها فهمیدیم که عادی نبود.

بطبع خانومم همیشه سعی میکرد درد رو تحمل کنه اما درد رو تو صورتش کاملا حس میکردم که میخواد تحمل کنه و نمیتونه و این هم روی من تاثیر میذاشت و عملا شور و هیجان من و خودش از بین میرفت ( من بخاطر این که میدیدم خانمم اذیت میشه خیلی ناراحت بودم و حس شکنجه بهم دست میداد) و هر دو مثل شکست خورده ها بودیم . البته لازم به ذکره اون قدری پیش نمیرفتیم که باعث بشه اون درد بکشه و اذیت بشه و عملا تا میدیم خیلی براش درد داره بیخیال میشدم.

از این طرف خانم من خودش درد داشت ، از اون سمت هم از لحاظ روحی به مشکل بر خورد که چرا نمیتونه تو این کار موفق عمل کنه ، بالاخره تو عید نوروز خانمم رو بردم دکتر زنان و زایمان و بعد از معاینه گفت که خانمم هنوز بکارت داره و بکارت اون بر خلاف عموم داخل تر هست و دست نخورده مونده و با معاینه دیده میشه و هنوز سالمه و این که خانمم تنگی واژن داره و یه چند تا پماد بی حسی موضعی داد که یکساعت قبل از رابطه توسط خانمم استفاده بشه و بهمون گفت این مشکل شما به کمک این پماد به صورت روش طبیعی اون حل میشه و بخاطر اضطراب هست و اگه نشد باید تحت عمل جراحی قرار بگیره . چندین مشاوره و دکتر دیگه هم بدون معاینه صرفا با گفتن این که بخاطر اضطراب هست که ماهیچه لگن منقبض میشه و توی دختران عادیه و.... این موضوع رو عادی جلوه دادن

خلاصه که استفاده از پماد و .. هم سازگار نبود و حتی باعث خونریزی هم شد و دلیل این خونریزی بر خلاف این که ما فکر میکردیم بخاطر پرده بکارت هست ، بخاطر اون نبود و بخاطر فشار ناشی به دهانه رحم بود و میزان خونریزی فراتر از معمول و بدتر از ایام پریود رو داشت تجربه میکرد

دکتر رو عوض کردیم و دکتر زنان و زایمان دیگه ای رفتیم و دکتر آخر گفت این مشکل فقط و فقط با جراحی حل میشه و به هیچ وجه قرار نیست با رابطه طبیعی رفع بشه حتی اگه چندین سال براش وقت بذاریم و درد بکشه توی پرانتز هم بگم که این مشکل به سن و سال ربطی نداره و ممکنه برخی از دختران به اون دچار باشن .

دکتر برای 2 روز بعد نوبت جراحی توی بیمارستان رو داد، این عمل با بیهوشی کامل همراه بود.اون روز که دکتر آخر رفتیم حدود 4 ماه از ازدواج ما میگذشت و تازه این موضوع را به مامان من ( مادر شوهر ) مطرح کردیم و چون این مشکل حتی به گوش مامان من هم نخورده بود گفت صبر کنید منم یه جلسه پیش این دکتر بیام و مطمئن بشه مشکل از سمت پسرم ( شوهر ) نیست و بیخودی خانمم زیر تیغ جراحی نره که دکتر موضوع رو با مامانم تشریح کرده بود و گفته بود این عمل الزامی هست ولی دوره نقاحت اون کوتاه هست و خانمم بعد از عمل میتونه راه بره و کارهای خونه شو انجام بده ، ولی دستیار همون دکتر گفته بود که این عمل به نوعی سنگین هست و مشابه عمل سزارین حساب شده و خانمم تا 2 هفته باید استراحت مطلق داشته باشه که متاسفانه حرف دستیار درست بود.

بالاخره روز عمل فرا رسید و حدود ساعت 8 خانمم رو بستری کردم و حدود ساعت 11 عمل اون انجام شد و یکساعت بعدش به هوش اومد و همون روز هم ساعت 3 ترخیص شد .البته توی بخشی که خانمم بستری شده بود خانم های زیادی برای تنگ کردن واژن خودشون بستری شده بودن و به اصطلاح به گشادی دهانه واژن مبتلا بودن که این عمل از لحاظ نظام پزشکی به عنوان یه عمل زیبایی محسوب میشه ولی مشکل خانم من تنگ بودن دهانه واژن هست ( که نیاز به گشاد کردن داره) که به عنوان یه بیماری در نظام پزشکی به اون نگاه میشه.

خوب برگردیم به روز ترخیص که کارهای ترخیص خانمم رو انجام دادم و حدود ساعت 3 ترخیص شد و تا لحظه مرخصی چون خانمم بخاطر دفعات داروی مسکن ، تحت تاثیر این دارو آروم بود ظاهرا همه چیز عادی بود و پرستارش بهش گفته بود شب باند پیچی خودشو باز کنه و باند رو از بدنش خارج کنه که تازه مشکلات ما از فرداش شروع شد.


(پایان بخش اول) - خوندن بخش دوم