جان غریب اندر جهان..

فرانتس کافکا نویسنده بزرگ اهل چک، خالق سه رمان ناتمام به نام های قصر، آمریکا و محاکمه و چند داستان کوتاه به زبان آلمانی است. رمان های او ناتمام و داستان هایش پراکنده اند، چرا که از آثارش راضی نبود. حتی وصیت کرده بود، پس از مرگش تمام آثارش را بسوزانند. اما دوستش، ماکس برود، آثارش را گردآوری کرده و به چاپ می رساند.

صادق هدایت، با ترجمه آثارش او را به فارسی زبانان معرفی کرد و خود بسیار از کافکا تاثیر گرفت. متاسفانه هدایت، آثار کافکا را از نسخ فرانسوی آن ترجمه کرده، به هرحال آدمی امکان الخطاست و هیچ ترجمه ای هم بی نقص نیست. دو ترجمه پیاپی، شاید کمی بیشتر، ما را از اثر اصلی دور کند. علی اصغر حداد، مترجم دیگر آثار اوست که مستقیما از آلمانی به فارسی ترجمه کرده است. سه رمان بلند کافکا و داستان های کوتاه او در نشر ماهی به چاپ رسیده است. گفته می شود لغات بکار برده شده توسط کافکا، دوپهلو و پر از ابهام بوده، هر واژه گستره معنی زیادی دارد و همین، امر ترجمه را سخت میکند. پس باز هم هرچه کنیم راه زیادی برای فهم کافکا باقیست. شاید هیچ کس جز یک آلمانی زبان او را به کیفیت نخواهد فهمید.

او از واقعیت ها و حتی فراتر از واقعیت ها میگوید. از چیز های که همیشه سرجایشان بوده و هستند. از چیز هایی که باید به ناچار به آن ها تن دهی و چاره ی دیگری نداری. همین مقدر شده، و نیازی به پرسش بیشتر نیست. او آنچنان پرده از چهره پر آبله واقعیت ها می کشد و آنچنان از چرخ دنده های عظیم دنیا میگوید، که جز هراس و نفرت عایدی ندارد. راه فراری نیست، بهار آزادی درکار نخواهد بود. واقعیت واقعیت است و تو هیچ توانی در برابر آن نداری. واقعیت جزئی از توست.

تم آثارش اغلب انزواست. انزوا از جهان، از مردم. تنهایی در این خیل جمعیت. مانند بودن در بازاری کهنه، بی رنگ و شلوغ یا گذراندن اوقاتی در کافه ای شلوغ. فقط صدای همهمه است. کسی تو را نمیبیند. به هرحال هر کس جزئی از این چرخ دنده عظیمست و به کار خود مشغول. آیا جزئی از این جمعی؟ کجای دنیای آن ها را میگیری؟ تو غریبی. و بایستی با این درد غربت کنار بیایی. به عبارتی ((از درد چاره نیست چو اندر غریبی ام)). اگر کمکی طلب کنی، باید هزینه اش را بپردازی. هرچیزی قاعده و قانون دارد. دل کسی الکی بحالت نمیسوزد.

با این همه تاریکی و تعلیق چرا کافکا بخوانیم؟ اینجا دیگر بحث سلیقه است، چه کتابی را بیشتر دوست دارید. کتاب هایی که تنها وقت شما را پر میکنند یا کتابی که دری جدید به روی شما می گشاید. اگر آن در به سوی واقعیت باشد، بی شک بدون درد نخواهد بود.

به قول کافکا، (( من فکر میکنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن کتاب هایی نماید که با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می کنند. )) (نامه ها – 1904)