تا حالا شده احساس کنی در یک چاه تاریک افتادهای و هر چه دست میزنی، دیوارهها لغزندهاند؟ در وضعیتی باشی که حتی بلند شدن از تخت برای یک لبخند ساده، کوهی از فشار است؟ در این لحظات، رایجترین جوابی که به ما میدهند این است: شیمی مغزت به هم ریخته، باید قرص بخوری!
من فکر میکنم خیر. به نظرم ما باید حقیقت را با صدای بلند بگوییم: قرصها میتوانند کمک کنند، اما هرگز «درمان» نیستند.
دارو چه میکند و چه نمیکند؟
برای اینکه موضوع را بهتر درک کنیم، بیایید به کسی فکر کنیم که پایش شکسته است. او نمیتواند راه برود و برای اینکه بتواند جابهجا شود، پزشک به او یک «عکاز» میدهد.
حالا بپرسید: آیا عکاز باعث میشود استخوان شکسته جوش بخورد؟ خیر! عکاز فقط کمک میکند تا فرد زمین نزند و بتواند از تختش بلند شود تا به مرکز فیزیوتراپی برسد.
قرصهای ضد-افسردگی دقیقاً مثل همین عکاز هستند. آنها سطح شیمیایی مغز را طوری تغییر میدهند که تو بتوانی دوباره «راه بروی»، یعنی از آن حالت فلجِ روانی خارج شوی و کارهایت را انجام دهی. اما دارو، هرگز آن «استخوان شکسته» (یعنی ریشهی غم، تروماها و افکار منفی) را جوش نمیدهد. اگر فردی فقط از عکاز استفاده کند و هرگز ورزش و فیزیوتراپی نکند، تا ابد به عکاز وابسته خواهد بود و هر وقت عکاز را کنار بگذارد، دوباره میافتد.
بسیاری از ما تصور میکنیم افسردگی فقط یک نقص فنی در مغز است. اما حقیقت این است که افسردگی، در واقع یک «الگوی ذهنی غلط» است. یعنی مغز ما یاد گرفته است که دنیا را سیاه ببیند، رنجها را بدون معنا تفسیر کند و هر بنبستی را پایان راه بداند.
وقتی ما قرص میخوریم، شاید آن مسیرهای تکراری و سیاه در مغز کمی آرام شوند، اما این قرص نیست که ما را نجات میدهد؛ بلکه تغییر افکار است که نجاتمان میدهد.
ما باید به مغزمان یاد بدهیم که چطور با رنج برخورد کند. ما باید مسیرهای جدیدی در ذهنمان بسازیم. وقتی یاد میگیریم که به جای «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»، بپرسیم «با این اتفاق، حالا چه معنایی برای زندگیام میتوانم بسازم؟»، در واقع داریم مغزمان را بازسازی میکنیم.
درمان واقعی زمانی اتفاق میافتد که ما یاد بگیریم چطور زاویه دیدمان را تغییر دهیم. تغییر افکار، همان ورزش و فیزیوتراپیِ روانی است که ما را دوباره روی پاهای خودمان میداند و اجازه میدهد عکاز (قرص) را برای همیشه کنار بگذاریم.
بهترین مسیر برای رهایی از افسردگی، ترکیبی است؛ دارویی برای اینکه بتوانیم از تخت بلند شویم و رواندرمانی (تغییر افکار و یافتن معنا) برای اینکه بتوانیم پرواز کنیم.
اگر فقط به قرصها تکیه کنیم، ریشه مشکل را خشک نکردهایم و فقط روی زخمها پلاستیر زدهایم. به خاطر داشته باش که تو یک موجود پیچیده، عمیق و معنادار هستی، نه فقط مجموعهای از انتقالدهندههای عصبی.