۷
چرا از قضاوت مردم میترسیم؟
داشتم این متن را مینوشتم که ناگهان دستم لرزید. با خودم گفتم: «اگر بقیه فکر کنند من ضعیف هستم چه؟ اگر دیگران این مطلب را ببیند و بگوید چقدر بیمحتواست چه؟» همینجا بود که فهمیدم من سالهاست در زندانی زندگی میکنم که دیوارهایش را قضاوتهای دیگران ساختهاند. من، همزمان هم متهم این دادگاه بودم، هم قاضی بیرحمش و هم تماشاچیای که برای محکومیت خودش دست میزند.
ما به عنوان موجوداتی اجتماعی، وارثان اجدادی هستیم که اگر از قبیله طرد میشدند، با خطر مرگ روبرو بودند. به قول نیکول لپرا در کتاب «چگونه حال خودمان را بهتر کنیم»، این ترس مزمن از قضاوت، در واقع صدای تروماهای (زخمهای) کوچکِ کودکی ماست. وقتی در مدرسه برای یک پاسخ اشتباه تمسخر شدیم یا در خانه برای ابراز احساسات واقعیمان سرزنش شدیم، مغز ما یاد گرفت که «امنیت در پنهان شدن است». اما این پنهان شدن، بهایی سنگین دارد: گم کردنِ خودِ واقعی.
در کتاب «وقتی نیچه گریست»، ما با نیچهای روبهرو میشویم که پشتِ نقابِ غرور و انزوای خود، از قضاوت شدن میترسد. اروین یالوم به زیبایی به ما نشان میدهد که تا وقتی زخمهایمان را پنهان میکنیم، تنها میمانیم. او میگوید نشان دادنِ آسیبپذیری، نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه تنها راهِ برقراریِ یک رابطه انسانیِ عمیق است. برای تبرئه شدن در دادگاهِ ذهنِ بقیه، ابتدا باید در دادگاهِ خودمان اعتراف کنیم: «من هم انسانم و من هم زخم دارم.»
شاید بپرسید: «خب، اگر خودم را نشان دادم و بقیه واقعاً قضاوتم کردند چه؟» جواب را برنه براون در کتاب «با اقتدار برخاستن» با یک جمله کوبنده میدهد:
«اگر شما در میدان زندگی نمیجنگید و زخمی نمیشوید، من حق ندارم به قضاوتهای شما درباره خودم اهمیت بدهم.»
او معتقد است شجاعت یعنی وارد میدان شدن، با علم به اینکه قرار است زمین بخوریم. کسی که در جایگاه تماشاچی نشسته و فقط نقد میکند، جایش در دادگاه زندگی ما نیست.
بهبود حال ما (همان Doing the Work که لپرا میگوید) از زمانی شروع میشود که بفهمیم آدمها آنقدر درگیرِ قاضیهای درونِ خودشان هستند که فرصت نمیکنند حکمهای طولانی برای ما صادر کنند. ما معمولاً از نسخهی خیالیِ آدمها در ذهنمان میترسیم، نه از خودِ واقعی آنها.
من امروز تصمیم گرفتم از این دادگاه استعفا بدهم. نوشتن این متن، اولین قدم من برای شکستنِ سدِ کمالگرایی بود. من یاد گرفتم که به خاطر «خودِ واقعیام» قضاوت شوم، بسیار شریفتر از این است که به خاطر «نقابی» که برای خوشایند دیگران زدهام، تشویق شوم.
شما چطور؟ آخرین باری که به خاطر ترس از قضاوت، قیدِ نشان دادنِ خودِ واقعیتان را زدید کی بود؟ در کامنتها برایم بنویسید.
منتظر فاهیم این سه کتاب را در تستهای روانشناسی شخصیت کنکور ارشد به کار ببرم؟)