
قشنگ از موضوع متن معللومه قراره راجب چپتر جدید «راز نیوکسل» غر بزنم( حتی یادم نمیاد «نیوکاسل» نوشته بودنم یا اصلش که «نیوکسلِ».) به هرحال...........
دو تا امتحان دارم با کلی کار و یه داستان که باید برای ساخت یه پرونده نوشته شه ولی باید کلی فیلم و کتاب راجب مافیا بخونم چون اطلاعاتم کمه و داستان داره چرت میشههههههه. دارم کتابی نمی نویسم:_) (تصور کنید همه رو دارم یه نفسه میگم.)
نویسنده ها چقدر تحقیق می کنن یعنی...(خوبه نویسنده واقعی نیستم، هنوز از اون کشک هاشم.)
خلاصه که وقت ندارم! اما کلی کار دارم. جوری که سر کلاسا داستان می نویسم. بهبه اصلا عالیممممممم! (همینه که جمله بندی هام مرده دیگهه!)
برنامهام که توی دفتر نوشتم این شکلیه:
خوندن برای امتحان زیست
خوندن برای امتحان فیزیک
تمرین ریاضی
کامل کردن نقاشی هنر
کشیدن نقاشی گربه
داستان نوشتن
خلاصهش که همه ی اینا بهونه ای بود که می خواستم برای عذرخواهی بیارم...
(حتی ویراستار هام هم دارن زیر کار هاشون دفع میشنTT) (پ.ن.اگر نمی دونید اونا کیان باید بگم اونا دوستامن...)
خب دیگه شرمند که وقتتون رو گرفتم.
امیدوارم شبتون پر از آرامش و بدون امتحان باشه:)
شب بخیر!
(پ.ن. چرا شبیه نامه شده آخرشششششششششش!؟)