ویرگول
ورودثبت نام
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

ایستاده بر لبه ترس و دیدن خود

یکی از چالش هایی که چند سال اخیر باهاش مواجه بودم، افکار ضد و نقیض در مورد بیان نیازهایم بوده است. الان به خوبی می دانم که آدمی هستم که خیلی وقت ها نیازهایم را انکار می کردم و می کنم. بیان نکردن نیازها و انتظارات ناگفته در ارتباط با اطرافیانم سوتفاهم های زیادی ایجاد کرده بود. با وجودی که در مسیر به رسمیت شناختن نیازهایم هستم همچنان این سوال ذهنم را مشغول می کند که من چه وقت و چگونه باید ابراز وجود کنم که مورد مواخذه در مورد وقت نشناسی یا لحن بد قرارنگیرم.

مثلاً دیروز به هم گروهی کلاسم پیام دادم که تمرین را زودتر بفرست که فردا باید تحویل بدهیم. یک طرف ذهنم می گفت حتی اگر به او فشار آورده باشی این چیز بدی نیست چون باعث می شود تمرینش را انجام دهد. اما طرف دیگر ذهنم می گفت که تو از اضطراب بی مورد خودت و تمایل به اینکه همه چیز درست و خوب باشد این کار را کردی. و در هر اتفاقی مشابه این، هر دو صدای ذهنم را می شنوم و نمی توانم تشخیص بدهم در هر موقعیت باید به کدام یک اعتماد کنم.

دوباره برمیگردم به نیازی افراطی که به تایید شدن دارم. می دانم یک انسان در وجود خودش هم پر از تعارض است، چه برسد به ارتباط با یک انسان دیگر! اما وقت عمل انتظار دارم یا طرف مقابل کاملاً نیاز من را درک کند یا من فکرش را کرده باشم و از قبل بیان نکنم. نمی دانم در این متن ها چند بار به این اشاره کردم که احساس می کنم یک وزنه سنگین روی مغزم است. همین افکاری که اجازه نمی دهند در لحظه به یک زندگی ساده و عادی بپردازم بدون اینکه مسائل را پیچیده و دردناک ببینم.

دوست دارم با بخشی که این افکار را تولید میکند حرف بزنم. دوست دارم او را درک کنم و بگویم میفهمم که حتما به دلیلی به وجود آمده ای؛ اما کارهای تو بیشتر من را گیج می کنند. باعث نمی شوند که بتوانم راه درست را پیدا کنم و به خودم اعتماد کنم.

مسئله دیگری که وجود دارد این است که برآورده شدن نیازمندی ها، در ادامه مسئولیت پذیری می آید. اینکه پای خواسته و نیازمان بایستیم. پای خود واقعیمان که فقط همین یک بار زندگی می کند و فقط همین یک بار فرصت تجربه های ارزشمند را دارد. اما این بخش فکرم اجازه نمی دهد که من این مسئولیت را بپذیرم. اگر بخواهیم با همسرم چیز گرانی بخریم حتماً تایید نهایی باید بر عهده او باشد. اگر او بگوید هر چه تو دوست داری به شدت مضطرب می شوم و ممکن است از چیزی که واقعا دوست دارم منصرف شوم.

تنها راه ممکن این است که از میان این افکار و ترس های همراهشان عبور کنم و بتوانم مسئولیت تمام و کمال تصمیماتم در راستای نیازهایم را بپذیرم. حتی اگر دیگران من را نقد کردند. اینکه زهرا هم شخصی است که می تواند بین اطرافیانش و مهم تر از همه در زندگی خودش فضایی اشغال کند، مهم ترین چیزیست که این روزها برایش تلاش می کنم.

مسئولیت پذیرینیازروانشناسیخاطره
۲
۰
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید