ویرگول
ورودثبت نام
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
خواندن ۳ دقیقه·۲۴ روز پیش

مشکل نامعلوم

در نوشته دیروزم در مورد خاطره ای نوشته بودم که به احساس شرم راه پیدا کرد. از زمانی که متوجه شدم به دلیل شرمی که گاه و بیگاه سراغم می آید، چه فشاری را تحمل می کنم، شرایط با شیب کندی بهتر شد. اما متعجب هستم که تا قبل از آن، تجربه شرم برایم کاملا نامرئی بود. فکر می کردم یک زندگی عادی در جریان است با این تفصیر که «من آدم پر عیب و ایرادی هستم». نقص هایی بزرگ که هیچ کس تحمل آن ها را ندارد. معمولا اتفاقات یک مسیر مشخص را طی می کردند و دوباره تکرار می شدند. من متوجه رفتارهای غیرهمدلانه و تند خودم با دیگران نبودم و وقتی دیگران انتظارات من را برآورده نمی کردند، بدون بررسی رفتارهای خودم که باعثش شده بود، فرضیه ذهنم که «تو دوست داشتنی نیستی» یا « برای دیگران اهمیتی نداری» تایید میشد.
وقتی در مقطع ارشد روانشناسی مشغول تحصیل شدم به دلیل انجام پژوهش با شرم آشنا شدم و بیشتر در موردش خواندم. اما باز هم تصور اینکه این می تواند مشکل اصلی من باشد را نداشتم. تا اینکه یک روز با دوستم در سایت دانشکده نشسته بودیم و صحبت می کردیم. از او پرسیدم به نظر تو گیر کار من کجاست؟ او گفت تو با احساس شرم زیادی دست و پنجه نرم می کنی. تا قبل از آن بهش فکر نکرده بودم؛ اما وقتی گفت به نظرم منطقی آمد. از آن روز بود که بیشتر دنبال شرم در کتاب ها و دنبال شباهت تجارب خودم به نوشته ها بودم. اوایل بیشتر شبیه شوک بود. هر چیزی که می فهمیدم من را در بهت فرو می برد. هرچند ابعاد مشکل را هم مشخص تر می کرد. اما به مرور زمان حس دلسوزی نسبت به خودم در من بیدار شد. حس اینکه با همه مشکلات رفتاری که ممکن است داشته باشی، بودن در این حجم از فشار می تواند خیلی سخت باشد. به خصوص که این فشار برای دیگران نامرئی بود و آن ها فقط تبعاتش را می دیدند.
کتاب ها و آدم های زیادی در این مسیر به من کمک کردند. اما میدانم که هنوز این مسیر ادامه دارد. زیاد پیش می آید که در جلسه درمان به مراجعانم می گویم ما همچنان در مسیر هستیم و اینطور نیست که من در قله باشم و دیگر نیاز به یادگیری و عمیق شدن در روانم نداشته باشم. شرم طولانی، زخم های عمیق و دردناکی بر روانم گذاشته که مراقبت طولانی را طلب می کند.
من تصور می کنم خیلی از آدم ها در این تله گرفتار هستند، اما آنقدر نسبت به آن آگاه نیستند که بخواهند تغییرش دهند یا ممکن است به قدری آسیب دیده باشند که خود تجربه شرم، انگیزه و جرئت ترمیم را از آن ها گرفته باشد. به همین دلیل علاوه بر تجربه شخصی می خواهم در این نوشته چند کتاب کمک کننده در این موضوع را معرفی کنم. لازم است این را بگویم که برای خودم نوشتن در ویرگول، شیرجه زدن در استخر شرم است. زیرا یکی از پیامدهای تجربه شرم، وحشت بسیار زیاد از قضاوت دیگران است. گاهی نمی توانی به خودت یادآوری کنی که خیلی از این قضاوت ها و متر و ملاک ها، ساخته ذهن خودت هستند.
دو کتاب جوزف برگو که نشر بینش نو آن ها را چاپ کرده است، از مهم ترین راهنمایان من بودند؛ شرم کاوی و چرا آن کار را کردم. همچنین کتاب من به روایت من دکتر قربانی در شناخت خودم کمک زیادی به من کرد؛ هرچند به لحاظ ادبیات کمی پیچیده نگارش شده است. در حال حاضر در حال خواندن کتاب «تو مادرت نیستی» هستم که به نظر کمک کننده می آید. اما اگر با تجربه آسیب زننده شرم درگیر باشید، بهترین مرحم برای آن اتاق درمان است. درمانگری که بتوانید به او اطمینان کنید و در حضورش احساس امنیت داشته باشید، سوگیری های شما نسبت به خودتان را به خوبی برایتان شفاف می کند و آن وقت تازه متوجه می شوید که به خاطر شرم چقدر با خودتان بی رحم بودید و برای سرپوش گذاشتن بر آن مجبور به زدن چه نقاب هایی شدید.

احساس شرمخاطرهروانشناسی
۴
۲
Zahra Mirzazadeh
Zahra Mirzazadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید