ویرگول
ورودثبت نام
زهیر فتحی
زهیر فتحینویسنده و محقق
زهیر فتحی
زهیر فتحی
خواندن ۴ دقیقه·۱۵ روز پیش

یک قدم مانده تا خوشبختی...

می‌دونی قصه از کجا شروع می‌شه؟ از همون‌جایی که هر روز بیدار می‌شی و قبل از اینکه چشم‌هات درست باز بشه، ذهنت می‌پره سمت «چی ندارم؟ چی باید بشه؟ چی می‌شه اگر نشه؟» و بعد تا شب، مثل کسی که یک طناب نامرئی دور گردنش افتاده، کشیده می‌شی این طرف و آن طرف. اسمش رو گذاشتی زندگی؛ ولی راستش بیشتر شبیه دویدنه. دویدن برای رسیدن به چیزی که وقتی رسیدی هم باز کم میاد.

حالا یک سؤال بی‌تعارف:

می‌دونی خدایی که توی این دنیا برای خودت ساختی چیه؟ خدای پول.

خدای طلا. خدای ثروت. خدای «بیشتر». خدای «کم نیارم». خدای «مردم چی می‌گن». خدای «اگه نداشته باشم، هیچی نیستم». توی دلت شاید اسمش رو خدا نذاشتی، اما رفتارت همونه: براش کار می‌کنی، براش می‌ترسی، براش حسرت می‌خوری، براش خودت رو می‌شکنی، و بدتر از همه… براش عزیزترین لحظه‌های عمرت رو قربانی می‌کنی.

این همون بتیه که مدرن و اتوکشیده برگشته؛ نه با اسم «لات و عُزّی»، بلکه با اسم «امنیت مالی»، «پرستیژ»، «سرمایه‌گذاری»، «برند»، «خانه‌ی بهتر»، «ماشین بهتر»، «زندگی بهتر». اما تهش همونه: بت، بت است؛ فقط لباسش عوض شده. و بت‌پرستی همیشه یک نشونه‌ی واضح داره: تو را از خودت می‌دزده. تو را از لحظه‌ی حال می‌دزده. تو را از زندگی می‌دزده.

خوشبختی‌ای که من و تو دنبالشیم، اگر واقعاً خوشبختی باشه، باید «آزاد» کنه، نه «وابسته». باید سبک کنه، نه سنگین. باید نفس رو راحت کنه، نه تنگ. خوشبختیِ دنیا، در نگاه عرفان، بیشتر شبیه رهاییه تا تملک. شبیه «کم شدن بندها»ست، نه «زیاد شدن دارایی‌ها». شبیه اینه که آدم، وسط این بازارِ شلوغ، یک‌هو بفهمه که لازم نیست برای دیده شدن، خودش رو گم کنه.

ببین، مشکل پول نیست. مشکل اینه که پول می‌شه قبله‌ی دل. می‌شه معیار ارزش آدم‌ها. می‌شه ترازوی عزت نفس. می‌شه شاه‌کلید خوشی. و آن‌وقت تو، یواش‌یواش، به جای اینکه پول رو خرج زندگی کنی، زندگی رو خرج پول می‌کنی. این‌جاست که فاجعه اتفاق می‌افته: تو به اسم آینده، حالت رو می‌کُشی؛ به اسم دیروز، امروزت رو زهر می‌کنی. و عجیب اینه که حتی وقتی به خیلی از چیزها می‌رسی، باز یک چیزی ته دلته که می‌گه: «این هم اون نبود…»

عرفان ایرانی-اسلامی دقیقاً همین‌جا دستت رو می‌گیره و می‌گه: رفیق، تو در دو زندان افتادی؛ یکی زندان گذشته، یکی زندان آینده. گذشته یعنی حسرت، یعنی اگرها، یعنی کاش‌ها، یعنی گره‌های قدیمی که هر روز با خودت می‌کشی. آینده یعنی ترس، یعنی نگرانی، یعنی برنامه‌های بی‌پایان، یعنی «نکنه کم بیارم». و تو بین این دو، لحظه‌ی حال رو از دست می‌دی؛ یعنی تنها جایی که واقعاً زندگی توش اتفاق می‌افته.

تو می‌گی «بعداً خوشبخت می‌شم.»

ولی بعداً همیشه یک قدم جلوتره. همیشه. مثل سرابی که هر چی بهش نزدیک‌تر می‌شی، عقب‌تر می‌ره. و تو خسته‌تر می‌شی.

پس اون «یک قدم مانده تا خوشبختی» چیه؟

از نظر من و تو، یک قدمه: دل کندن.

دل کندن یعنی چی؟ یعنی دست برداری از این عادت که ارزش خودت رو با عددها بسنجی. یعنی هر چی مربوط به گذشته و آینده‌ست و تو رو از نفسِ اکنون جدا می‌کنه، کم‌کم حذفش کنی. نه اینکه بی‌برنامه و بی‌مسئولیت بشی؛ نه. منظور اینه که مرکز زندگیت رو از «نگرانی» برداری و بذاری روی «حضور». روی دیدنِ همین لحظه. روی همین دم.

دل کندن یعنی وقتی فکرت می‌ره سمت گذشته، بهش بگی: «تموم شد.»

وقتی می‌ره سمت آینده، بهش بگی: «باشه، اما نه الان.»

دل کندن یعنی برگردی به چیزی که صوفی‌ها اسمش رو گذاشتن ذکر: یعنی یاد. یعنی یادِ اینکه تو فقط یک بدنِ مصرف‌کننده نیستی. تو یک جان داری که با «داشتن» سیر نمی‌شه. جان، با «بودن» آرام می‌گیره.

خدای جهان بالا—همون خدایی که عارف‌ها دنبالش بودن—پول و طلا و ملک و وابستگی نیست. خدای جهان بالا، بی‌نیازیِ دله. آرامشیه که با کم شدن حساب بانکی کم نمی‌شه و با زیاد شدنش هم کامل نمی‌شه. خداییه که وقتی کنارش می‌ایستی، می‌فهمی ترس‌های تو بیشتر از اینکه واقعی باشن، ساخته‌ی ذهن‌اند. می‌فهمی خیلی از جنگ‌های تو، جنگ برای هیچ بوده؛ جنگ برای تصویری که دیگران از تو داشته باشن.

حالا تو اگر واقعاً یک قدم تا خوشبختی فاصله داری، اون قدم همین امشب می‌تونه برداشته بشه:

یک لحظه بنشین و صادقانه بپرس: «من برای چی این‌قدر می‌دوم؟»

«چی می‌خوام ثابت کنم؟»

«اگه همین امروز همه‌چیز ازم کم بشه، آیا من هنوز خودم هستم؟»

و بعد، آرام‌آرام شروع کن به پس گرفتن لحظه‌هات. از گوشی. از مقایسه. از حسرت. از آینده‌ای که هنوز نیامده. از گذشته‌ای که تمام شده.

خوشبختی شاید همین باشد: سبک شدن.

سبک شدن یعنی دل از بت‌ها برداری، تا دل جا برای خدا پیدا کند. و وقتی جا باز شد، می‌بینی که همیشه یک نور آرام آن‌جا بوده؛ فقط شلوغش کرده بودی.

 

عزت نفسخوشبختیرهاییراز
۰
۰
زهیر فتحی
زهیر فتحی
نویسنده و محقق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید