چرا نباید بگوییم: «ما اینجا مثل یک خانواده‌ایم؟» [با ذکر ۴ دلیل تلخ و منطقی] 👨‍👩‍👦

سال ۱۳۹۴ که فعالیت حرفه‌ایم رو تو حوزۀ بازاریابی محتوایی شروع کرده بودم، کسب‌و‌کارها و مخصوصاً استارتاپ‌های زیادی بودن که برای جذب نیرو سعی داشتن با جملۀ «ما اینجا مثل یک خانواده هستیم» خیال نیروی مدنظرشون رو راحت کنن تا اون‌ رو استخدام کنن.

همین اول کار باید بگم که این جملۀ معروف شاید یه زمانی تو دنیا و اون سال‌ها تو ایران کار می‌کرده، ولی الان دیگه کاراییش رو از دست داده. استفاده از این جمله تا حدی کارایی نداره که اگه شما همین امروز بذر داشته باشی! و برای جذب نیرو از این جملۀ معروف استفاده کنی، می‌بینی که چطوری بقیه گردنت رو با گیوتینِ شبکه‌های اجتماعی می‌زنن که «چرا از این جمله استفاده کردی؟!»

منِ نیرو یه ماه متخصص خوبِ تویِ کارفرما باشم و انتظاراتت رو به بهترین شکل اجرا کنم و بعد که به آخر ماه رسیدیم بگی: «ببخشید، من حالا چیزی ندارم باشه برای بعداً؟». تو کدوم خانوادۀ سالمی والدین به بچه یه قولی می‌دن و موقع عمل‌کردن به قولشون جا می‌زنن و بدعهدی می‌کنن؟

همین یه مثال خیلی ساده داره نشون می‌ده که ما تو اون شرکتِ کوفتی مثل خانواده نیستیم. اگه مثل خانواده باشیم هم، تو بهترین حالت شبیه خانوادۀ تِناردیِه تو کارتون بینوایان (دختری به نام کوزت) هستیم. همون خانوادۀ معروفی که اعضای اصلی خانواده خودشون با همدیگه خوب بودن، اما از دختر یتیمی به نام کوزت مانند یه کارمند دون‌پایه بیگاری می‌کشیدن. این جمع درظاهر خانواده‌ست، ولی در باطن، برای کارمند، برده‌داری و استثمارگریه.

کوزت همچون یک کارمند در حال خدمت به خانواده!
کوزت همچون یک کارمند در حال خدمت به خانواده!

با اینکه اِنقدر نوشته و مطلب تو شبکه‌های اجتماعی پیرامون این جملۀ معروف منتشر شده، ولی باز هم بعضی از شرکت‌ها رو می‌بینیم که با یه فتیش خاصی از این جمله استفاده می‌کنن؛ بنابراین گفتم بیام تو این نوشته با بیان ۴ دلیل تلخ و منطقی این موضوع رو بشکافم تا دیگه این متخصصان جذب نیروی انسانی شاید دست از سر این جمله بردارن و به سراغ تکنیک‌های دیگه‌ای برای جذب نیرو برن.

خانواده چیست؟

قبل از اینکه بگم چرا نباید از این جملۀ معروف استفاده کنیم، خوبه کمی واژه‌شناسی کنیم و ببینیم که اصلاً این واژۀ خانواده یعنی چی؟ البته احتمالاً همۀ ما یه تعریفی ازش می‌دونیم، ولی می‌خوام که با تعریف دوباره‌اش، به یه تعریف مشترک برسیم. آهان! راستی... از این به بعد تو نوشته‌ام هر موقع دیدین که دارم می‌گم جملۀ معروف، بدونین منظورم همین جملۀ «ما اینجا مثل یک خانواده‌ایم» هست. 😊

خب حالا خانواده چیه؟ می‌شه گفت که خانواده تنها و اولین سازمان اجتماعیه که از زمان انسان‌های اولیه وجود داشته. اگرچه در گذر زمان این سازمان اجتماعی رو خطراتی تهدید کرده و مشکلاتی براش پیش اومده که بر اثر او‌ن‌ها این سازمان اجتماعی از بین بره یا از هم بپاشه، ولی چون روابط انسانی در این سازمان بیشتر و بهتر از سایر روابط (دوستی، همکار و ...) دیگه، برآورندۀ مهم‌ترین نیازها و خواسته‌های حیاتی انسانه، باعث شده که این سازمان بتونه به وجود مستمرش ادامه بده.

این سازمان معمولاً به موجودیتش استمرار می‌ده و تلاش می‌کنه تا به‌صورت خیلی مشهودی از «پراکنده‌شدن» دوری کنه و به «جمع بودن» پایبند باشه. درواقع، برخلاف خیلی از روابط انسانی که معمولاً تاریخ انقضا داره، داره یه تلاش‌هایی می‌کنه که تاریخ انقضا نداشته باشه و همیشگی باشه. این یه تعریف کلی بود که می‌شد از واژۀ خانواده ارائه کنم. اما بریم سراغ لغت‌نامه‌های زبان فارسی و ببینیم اون‌ها این واژه رو چطوری تعریف می‌کنن:

  • لغت‌نامۀ دهخدا: خاندان، دودمان، خیل خانه، تبار
  • فرهنگ عمید: کوچک‌ترین واحد اجتماعی که شامل پدر، مادر و فرزندان آن‌هاست.
  • فرهنگ معین: مجموعۀ افراد دارای پیوند سببی یا نسبی که در زیر یک سقف زندگی می‌کنند.
  • دانشنامۀ اسلامی: خانواده اولین نهاد اجتماعی و کوچک‌ترین واحد تشکیل‌دهندۀ جامعه است. هر خانواده از مجموعه‌ای از افراد تشکیل می‌شود که در پیوند خویشاوندی و زیستی قرار دارند و معمولاً در یک خانوار زندگی می‌کنند.

این‌ها تعاریف کلی از واژۀ خانواده‌ست که لغت‌نامه‌ها ارائه دادن؛ درواقع منظورشون یه خانوادۀ سالم هست. حالا خانوادۀ سالم چیه؟ همون جمع دوست‌داشتنی و فوق‌العاده‌ای که عامل اصلی پرکردنِ جیب مشاورهای روان‌شناسیه 😍.

- اِممم.. چیزه.. آهان این رو نباید می‌گفتم؟ ببخشید!

بله! همون‌طور که می‌دونید، خانواده همون جمع گرم و صمیمیه که هر لحظه انتظارش رو می‌کشیم که یه دقیقه هم پیششون نباشیم 😍.

- آهان اینم نگم؟ ردیفه! گرفتم چی شد...

[با یه لبخند سرد مثل نجم‌الدین شریعتی و نگاه به دوربین] بله بله... همون‌طور که از پشت صحنه اشاره می‌کنن، کانون گرم خانواده سبب رشد و پیشرفت اعضاش می‌شه و وظایفی همچون مراقبت، پیشرفت، حمایت و آرامش اعضاش رو به عهده داره 😍.

بله این بود تعریف یه خانوادۀ سالم. حالا از این‌ها گذشته، وقتی پشت این کلمۀ خانواده، اونم از نوع ایرانیش، اِنقدر حرف و حدیث هست، چه اصراری به استفاده از این جمله‌ست واقعاً؟ 😅 حالا اشکال نداره، اگه می‌خواین استفاده کنین، استفاده کنین؛ ولی خب من در ادامه سعی می‌کنم با ذهنیت یه خانوادۀ سالم به مفهوم کلی خانواده نگاه کنم و بعد این کلمه رو از منظر کارمندان بررسی کنم تا بدونیم چرا نباید بگیم: «ما اینجا مثل یک خانواده‌ایم!»

چرا ما اینجا مثل یک خانواده نیستیم؟ + ۴ دلیل تلخ و منطقی

ببینید، واقعاً شاید کسب‌وکارهایی وجود داشته باشن که به این جملۀ معروف ایمان داشته باشن و کنار‌هم‌بودن آدم‌ها در سازمانشون رو مثل یه خانوادۀ خیلی گرم، صمیمی و حمایتگر ببینن، ولی درعمل واقعاً نمی‌شه که یه سازمان شبیه یه خانواده باشه.

قبل‌تر گفتم که خانواده سازمانیه که می‌تونیم درونش محافظت، پشتیبانی و دوست‌داشته‌شدن بی‌قید‌و‌شرط رو تجربه کنیم، اما آیا تو کسب‌وکار هم این شکلیه؟ مدیری که میاد این جملۀ معروف رو می‌گه، منظورش این چیزهایی که دربارۀ خانواده گفتمه؟ یا منظورش اینه که کسب‌وکار ما نیاز به یه فداکاری یک‌طرفه داره که زحمت فداکاریش به روی دوش کارمندانشه؟

چون گفتم استفاده از این جمله منسوخ شده، دیگه به چرایی اینکه چرا ازش استفاده می‌شده نمی‌پردازم؛ واسه همین صاف می‌رم سر اصل مطلب. دلایل استفاده‌نکردن از این جملۀ معروف می‌تونه خیلی زیاد باشه، ولی من این ۴ دلیل رو برحسب تجربۀ خودم از کارکردن تو شرکت‌های بزرگ و کوچیک و از خلل گفت‌وگوهایی که با دوستانم داشتم و پرتکراربودنشون انتخاب کرده‌ام.

۱) استعفا یا اخراج

هر کارمندی که داره برای شرکتی کار می‌کنه، یه روزی بالاخره همکاریش حالا چه با استعفای خودش چه اخراج از طرف مدیرش به پایان می‌رسه. کارکردن ذاتاً یه تعهد دائمی نیست؛ چراکه اصلاً شاید روزی اون کارمند خواست زمینۀ کاریش رو تغییر بده یا پیشنهاد کاری بهتری داشته باشه و بخواد محل کارش رو عوض کنه.

تعهد ما به شرکت‌ها حداقل در حد همون قرارداد کاغذی است که امضا می‌شه و مهم‌ترین هدفش تبادل ارزش عادلانه بین کارفرما و کارمنده و بس. بعضاً هم دیده شده که کارمندی محل کار فعلیش رو به‌خاطر پیشنهاد بهتر ترک کرده و می‌ره و بعد بهش برچسب پرتلاش و پرریسک‌بودن می‌زنن؛ اما اگه همون کارمند، بنا به هر دلیلی خانواده‌اش رو با هر هدفی به‌طور کلی ترک کنه و بره، احتمالاً بهش برچسب خیانت‌کردن می‌زنن و از فردا بهش می‌گن خیانتکار!

۲) حق اشتباه‌کردن

آدم‌ها تو خانواده می‌تونن بارها و بارها اشتباه کنن و بابتش نصیحت بشنون و تنبیه بشن؛ اما هیچ‌وقت، تکرار می‌کنم هیچ‌وقت آدمی از خانواده‌اش اخراج نمی‌شه! اما آیا تو فضای کسب‌و‌کار هم این شکلیه؟ نیروی کار بار اول ۱۰ میلیون بودجۀ تبلیغاتی رو به چوخ بده، کارفرما می‌گه بوس به کله‌ات و اشکال نداره، بار دوم احتمالاً یه عددی از حقوق کسر کنه و بار سوم باید اون آدم بره لینکدینش رو Open to work کنه!

تو خانواده می‌شه به طرق مختلف اشتباه کرد و تو هر سنی یه‌سری تبعات در انتظار شخص باشه، اما تو کسب‌و‌کار این شکلی نیست که تا هرچقدر که آدمه دلش بخواد بتونه اشتباه کنه و کارفرما هم چیزی بهش نگه.

۳) سنجش عملکرد

تو کسب‌و‌کارها به‌منظور تشویق و رشد کارمندها باید به‌طور عینی عملکرد اون‌ها رو براساس معیارهای مشخصی ارزیابی کنن، عملکردشون رو بسنجن و جدا از این حس رصدشدن، اگه عملکرد خوب نباشه براش راه‌حل می‌چینن و بعد اگه رضایت حاصل نشه، باز احتمالاً به قطع همکاری منجر بشه. اما تو خانواده هم این شکلیه؟ مثلاً بعد از اینکه استعداد آدمی تو درس‌خوندن خوب نبوده، علی‌رغم اینکه والدینش بارها و بارها معلم خصوصی براش گرفتن، یهو صبح پدرش میاد می‌گه که:

نیما جان، با عرض شرمندگی، به نمایندگی از مادرت باید به عرضت برسونم که برخلاف میل باطنی‌مون، با توجه به اینکه کلی هم برای درست هزینه کردیم، اما چون خروجی خوبی نداشتی، تصمیم گرفتیم رابطۀ پدرمادر-فرزندی رو باهات قطع کنیم و از این لحظه تو دیگه بچۀ ما نیستی!

۴) والد به‌جای رهبر

تصورکردن شرکت به‌عنوان یه خانواده باعث می‌شه که کارفرما با کارمندهای خود در جایگاه فرزند خود رفتار کنه و خب این بده؛ چراکه در دنیای امروز، کارمندها یه رهبر با رفتار والدانه و کنترلگر که به اون‌ها بگه چی‌کار کنن یا چه تصمیمی بگیرن، نمی‌خوان. اون‌ها می‌خوان که بهشون اعتماد بشه، قدرت داده بشه و تو کارهای شرکت مشارکت داشته باشن.

اگه آدمه قرار بود دنبال یه رهبر کنترلگر باشه که نمیومد شرکت شما، می‌موند خونه و پیش والدینش کار می‌کرد.


خب تا اینجای کار با ذکر این ۴ دلیل متوجه شدیم که چرا نباید این جملۀ معروف رو استفاده کنیم. اما خب، اگه کسب‌و‌کار شبیه خانواده نیست، پس شبیه چیه؟ اگه بخوایم به آدم‌ها نشون بدیم که کسب‌و‌کار ما خیلی صمیمیه و نخوایم بگیم مثل خانواده‌ست چی بگیم؟ برای ترغیب نیرو، کسب‌و‌کارمون رو به چی تشبیه کنیم؟

تو قسمت بعدی بهتون می‌گم که کسب‌و‌کار شبیه چیه و بعد در ادامش خواهم گفت که به‌جای این جملۀ معروف می‌تونین از چه جایگزین‌هایی استفاده کنین. سؤال اینجاست که پس بالاخره ما مثل چی هستیم؟ پاسخ هم اینجاست:

ما اینجا مثل یک «تیم» هستیم!

بله، کسب‌و‌کار مانند یه تیم هست نه خانواده. یه تیم ورزشی حرفه‌ای، برخلاف یه خانواده، مأموریتی مشخص مانند برنده‌شدن در بازی‌ها و مسابقات قهرمانی و... داره. اعضای تیم برای انجام اون مأموریت دور هم جمع می‌شن و برای رسیدن به اون تلاش می‌کنن.

ترکیب تیم، در طول زمان، بنا به دلایل مختلف می‌تونه تغییر کنه یا عضوی از تیم تصمیم می‌گیره تو پنجرۀ نقل و انتقالات به تیم دیگه‌ای بره یا مدیریت تصمیم می‌گیره عضوی از تیم اخراج یا به‌صورت قرضی به تیم دیگه‌ای بره؛ اما مأموریت مشخص از بین نمی‌ره.

از طرف دیگه اینکه تیم ورزشی کار مادامالعمر رو برای بازیکن‌های خودش تضمین نمی‌کنه و رابطۀ کارفرما و کارمند هم زمانی که از اصول اعتماد، سرمایه‌گذاری، ارزش‌آفرینی و منفعت متقابل پیروی کنه، همچنان سودمند و پابرجاست. تیم‌ها زمانی برنده می‌شن که تک‌تک اعضای اون به اندازۀ کافی به همدیگه اعتماد داشته باشن.

حتی تیم‌ها راه‌هایی برای حفظ روابط خود با بازیکن‌های سابق یا همون پیشکسوت‌های خود دارن و حتی مدت‌ها پس از جدایی و بازنشستگی‌شون، رابطه‌شون رو با اون‌ها به‌عنوان سفیر برند خود، معلم آموزشی و... حفظ می‌کنن. این کار باعث ایجاد احساس صمیمیت بیشتر بین بازیکن‌های حال حاضر اون تیم می‌شه.

خب حالا که متوجه شدین چرا نباید موقع جذب نیروها بگیم ما اینجا مثل یه خانواده‌ایم، بیایم و از این به بعد هر موقع خواستیم نیروی جدیدی بگیریم، بهش بگیم که شبیه یه تیم هستیم، یه تیم واقعی که برای هدفی مشخص می‌جنگه نه یه خانواده. شما ایدۀ بهتری داری؟ تو کامنت‌ها نظرت رو بگو. 😉