یلدام،عاشق لطافت شکوفه های گیلاس و نرمی کاهی کتاب و زیبایی مسحور کننده ی ابر ها☁️یه آدم معمولی که در تکاپوی بهتر شدنه✨
لا تَبرُدُ ابدا

چهل روز قبل از همه ی این اتفاقات به من گفته بودی: «چرا فکر میکنی حرف یا نوشته محافظهکارِ تو وقتی رکیکترین فحشها را نثار بانیان حال و روز امروز مردم نکردهای، ارزشی دارد؟ در میانه رنج از رنج گفتن بیفایده است، اینجور مواقع باید زندگی را تصور کرد؛ نبضی را که کند میزند؛ افقی که در غبار ناپیداست و آیندهای را که هیچوقت همینقدر مبهم نبوده. میدانی؟ زندگی و رنج هیچوقت اینطور دست به یکی نکرده بودند.»
من گفتم : در میانه رنج از رنج گفتن بی فایده است؟
پس چکار باید کرد؟
گفتی : فکر میکنی بیهوده است اما نمیدانی چه باید کرد پرسیدی : قرار است چه باشد؟ برون فکنی یا افشا؟تبدیل رنج به کلمه برای چه؟ لایک یا فروش؟
گفتم : «شاید هیچکدوم، شاید همدردی، شاید بنویسیم که یعنی میبینیم حس میکنیم که بقیه هم حواسشون بیشتر جمع بشه بیشتر حس کنن که تهش درست بشه نمیدونم.»
حالا دارم فکر میکنم در میانه رنج از رنج گفتن فایده ای هم دارد؟
دیدم که بشیر صابر برای یکی از نوشتهها کامنت گذاشته :

و حرف حقی بود باید بماند و ثبت بشود و حالا میگویم باید بنویسیم که فراموش نکنیم برای دل خودمان برای اینکه بیشتر از این آتش نگیریم.
مرا دردی است اندر دل که گر گویم زبان سوزد
و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
اما هنوز هم حق با توست مثل اکثر مواقع حق با توست : زندگی و رنج هیچوقت اینطور دست به یکی نکرده بودند.
جداً چرا مینویسیم؟

پ.ن : به لطف محل زندگیم به نبود اینترنت عادت دارم اینجا پیش میومد که دو هفته آنتن بره اما خب تهش مطمئن بودی که میاد اما الان چی؟ واقعاً معلوم نیست همه چیز خیلی مبهمه.
مامان بزرگ داشت از وضعیت اقتصادی گله میکرد من گفتم : سحر نزدیک است. منظورم این بود که همه چیز خوب میشه ولی مامان بزرگ فکر کرد ماه رمضون و میگم گفت : بیدار نشن بهتره😂

پ.ن ۲ : من خطاب به تو و اینترنت آزاد : دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خوشیتنم.

پ.ن ۳: چخبر؟
به قول صابر ابر چه عجیب هنوز هم امید دارم.
اما چه میشود کرد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
حرف بزنیم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
والا چه عرض کنم؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
فاجعه های اینجانب