یک غریبه؛ وقتی که ماه آنجا بود و تماشا میکرد. Intp-A | https://t.me/song_of_night
تابشِ باران
سبز میشوم دوباره از خاکستر اشکهایم
نورِ مهربانی، به آرامی، میبارد بر گونههایم
ای خورشیدِ تابان! کمی ملایمتر ببار!
که مبادا نورِ تو، بسوزاند برگهای مرا
ای بارانِ درد و رنج ، کمی ملایمتر بتاب!
که رشد کنند برگهایم، بتاب ای باران!
پژمرده خواهم شد روزی، خوب میدانم
ولی تا آن روز، قدر دنیایم را، خوب میدانم!

مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه، لوبیا سبز و کمی بابونه!
مطلبی دیگر از این انتشارات
دوام نیاوردن نویسنده راهنمای دوام آوردن در مدرسه.
مطلبی دیگر از این انتشارات
اولین حمله من به مدرسه دخترونه