هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست

نکته نوشته رو همراه با یه آهنگ شاد و تند بخونید

امروز به مامانم قول دادم که قرصامو سر وقت بخورم و در عوض بهم اجازه بده برای ده دقیقه برم بیرون بدوم.

قرصامو سروقت میخورم و می زنم بیرون و می دوم تا سر خیابون یه نفس!

بعد...

به میوه فروشمون سلام میکنم و وقتی منو حین نفس نفس زدن و با لباس ورزشی می بینه میدونه چیکار کردم:»

برام یه انار قاچ میکنه و مجانی میده بخورم و سفارش می کنه مراقب خودم باشم و به باباجی سلام برسونم

یه جای خوب برای نفس تازه کردن و استراحت نیاز دارم

به علاوه اینکه کسی نباشه

هفته پیش یه جای خوب کشف کردم که حتی وقتی از رفتگر محله هم پرسیدم جا شو نمی دونست

یه جای خوب که فقط من میرم

پشت اون زمینه که پر آفتابگردونه و کنارش پر از گِله شک کردم کردم که آب باشه

کفشامو نابود کردم ولی می ارزید

آب بود؛

آب تمیز که از سد میومد

البته این نظر منه ممکنه از چشمه روستای بالایی هم باشه

آبشم زیاده

کفشامو در میارم، همچنین جورابامو

و میرم وسطش

و بعد یادم میوفته دفعه پیش بابا باهام اتمام حجت کرد دفعه بعد که خیس برگردم خونه دیگه نمیذاره تنها برم بیرون،

سرما خوردگی بدی بود.

به پاهام خاک می چسبه؛ می نشینم تا خشک بشن و بریزن

اینجا رو دیگه تند نرید و آروم بخونید

اینجا

من

همه

زیبا گفت جلال آل احمد

«که خدا قلم را آفرید؛ آزاد و رها»

آزادم

عاشقند

در اینجا دور از تهران





مکان: همسایه تهران، طالقان، روستای زیدشت

زمان: آخر هفته ای که هنوز هوا خیلی سرد نشده

سوال: تو وقتی خسته ای از هر چیزی که دروت رو فرا گرفته چیکار می کنی؟