نوشتههای یک تناقض https://t.me/kamanditis
نشت درونی

نویسندههای خوب اکثرا بیکاراند و از بیکاری، خوب مینویسند.
ذهن مشغول نویسندهی بهتریست تا جسم مشغول.
نویسندگی را در کنار همهی رشتهها میتوان ادامه داد، اما در کنار هیچ رشتهای نمیتوان نوشت.
همچو نویسندهای که حسرت میخورد که چرا مدرسهای برای نویسندهها وجود ندارد، تا بنویسند و بنویسند و بنویسند.
تا بنویسد و بنویسد و بنویسد.
همچو من، که مدتهاست که دیگر
نمینویسم.
"کاش بنویسی"
مغزم میگوید. اما جسمم یارای حرکت نمیدهد.
"کل روز ای موجود دو پا؛ روی پا بودهای" پیکر بیچارهام غر میزند.
و به گفتهی خواب" اعتراض وارد نیست."
پلکهایم بیصدا چفت هم میشوند. پشتِ در های بسته به جهانی بیرویا خیره میمانم."خسته بود بیشک" زمزمه میکنم. زمزمه تمام مغزم را فرا میگیرد و جیبهای خوابش را میزند؛ خواب سبک میشود.
و بیداری با زمزمهی قرآنِ زیرلبِ مادر، در انگشتانم چون گرهای باز میشود و اندک اندک در تمام وجودم میپیچد.
روزِ دیگری که نمینویسم.
جزوهها و کتابها را روی هم چیدهام. ورق میخورند و تمامی نمییابند؛ برخلاف عمر من که هر روز به پایان نزدیکتر میشود.
دفتر زندگیام را، اما خود ورق نمیزنم_چند صفحهای را شاید ورق زده باشم.
بقیهاش را کارها و بادها ورق میزنند و گاهی خودش برای اینکه استقلالش را ثابت کند چند صفحهای را رد میکند...
لجاجتاش را به ارث بردهام و بیخیالیش_کمی_ در من دیده میشود؛ برای همین است که نمینویسم؛ بیخیالم.
یا شاید هم خیالم آسودهست که کلمات را گم نخواهم کرد و قلم را. به هر حال هرچه هست یک "خیال" دارد. بیخیالی شاید اما بی"خیال" که نمیشود.
چه روزها که به بطالت میگذرند و کَکی خیالم را نمیگزد؛ آسوده است؛ گفته بودم.
به دنبال تغییر شاید اما به دنبال ایجاد عادت نوشتن نمیگردم.
چرا که همچو "یک عاشقانهی آرام" من نیز از عادت بیزاری میجویم.
اگر قرنها ننوشتن، کلمات و ذوق ادبیام را از من نگیرد، یک بار نوشتنِ به عادت، نوشتنی که صرفا برای نوشتن انجام میگیرد؛ قلمم را تا ابد نابود میکند.
پس تا زمان تغییر، به گله و زاری مغز و جسمم گوش میسپارم.
و به تماشای تکرارِ این نوشتنهای ناگهانی مینشینم، این نشت درونی واژههای واژگون در سیلابِ تصاویر ذهنم...
پی نوشت: وقتی کلمات بیاجازه میآیند_ کمی مانده بود تا در ایستگاه اشتباهی، پیاده شوم.
مطلبی دیگر از این انتشارات
خشم بر خاسته از غم...
مطلبی دیگر از این انتشارات
نانی که آب میرود
مطلبی دیگر از این انتشارات
خداوند شعر و غزل...؟