خشمِ اندوه

با اینکه درونم پر شده است از ترس ، خشم و کینه، و کابوس رهایم نمیکند اما این را خوب میدانم آنها هم این حس ها را تجربه کردند آنها هم هم سن من بودند، پس نباید سکوت پیشه کنم و تنها راه قلمم را که نه چندان قلم قوی بلکه تمام احساسات و عواطف ام را برون بریزم بدون در نظر گرفتن ویرگول و نقطه و زیبا سازی زیرا اینها را نه فقط برای خود بلکه برای همه می نویسم، و در این زمان باید عموم مردم قادر به خواندن آن باشند حتی اگر نمی خواهند بفهمند عزیز از دست دادن یعنی چه، و اگر میدانند، پس حرمت نگه داشتن برای دغدار را نمی دانند که جشن به سر میگیرند و خودشان را پیروز میدانند.

پس می نویسم آن چیز هایی که در لحظه بر دفتر هایم نقش بست و حالم را در همان لحظات بیان کرد :

در درونم آکنده است از غم، از غم جوانانی که شاید اگر بودند می توانستند عاشق شوند، می توانستند شاد برقصند، می توانستند بجای خفتن در خاک در آغوش مادرانشان بخوابند.
اینکه هر کدامشان سن و سالی داشتند، مرا می سوزاند. درونم ذغال آتش می گیرد همانند گرمی گلوله و کبودی می سوزم؛ قلمم خشم می شود، سخنم خشم می شود، تنم می سوزد همانند شبی که خبر فوت دوستم را در آبان به علت تصادف شنیدم و نمی خواستم باور کنم، حال فکرش را بکن دوستی که اول ماه آبان تبریک تولدش را برایش فرستادم؛ همه ما این غم ها را داریم کافی است انکارش نکنیم.
اکنون درد امروزم همانند درد همان شب است. دیشب حتی با خنده و خشم اشک هایم می ریخت، یک آن یکی یکی عکس هایشان را یادآور می شدم، همینطور سن هایشان که کنار عکس ها نوشته شده بود را می دیدم، و خشمم بیشتر و تنم بیشتر می سوخت.
من که تمام خشمم قلمم است، حق چاره اندیشی و تعلیم ندارم؛ تنها با خود یادآور می شوم که اگر بودند به دانشگاه می رفتند، زندگی می کردند، کار می کردند، کنار خانواده می خندیدند، عاشق می شدند، محکم تر عزیزانشان را در آغوش می فشردند و...
خودتان بهتر می بینید و میدانید.
اما من نه جایی برای دلداری دارم نه انکار واقعیت.


19 , January , 2026