عنوایی بیابید!

بیاید بیاید و به من بگوید زندگی چگونه است؟
دخترم می گرید زیرا خودش انتخاب نکرده اینجا باشد.
مَردم مرد زندگیم سرمان فریاد می زند زیرا حقوقش از یک کارگر کمتر است.
مادرم که می نالد زیرا قرض هایش هم جوابش کردند.
پدرم پدر ام که خیلی بی عادلانه رفت، قبل از طلوع در اتاقش در کنار مادر رها شد و رفت، چه کسی او را گرفت، می خواهید بگویم همان که روزیه زندگی پدر را داد؟ یا همان که خانواده را با یک نزاع از هم جدا کرد؟
دخترم که دیگر هدفی ندارد و بدون انتخاب، تنها راهش کنکور رشته ی خودش است.
پسرم که معلوم نیست الان در سرما یا گرما بشین و پاشو می رود و یا دنبال تحویل گوشی اش است که به من زنگ بزند.
گوشیم زنگ می خورد اوست،

من ؟ من که همه چیز را می شنوم و تمام گرفتاری ها را می بینم؟ نمی دانم نمی دانم توصیف زندگیِ من چگونه است.
زندگی در گذشته و آینده گره کور خورده اند، حتی برای کسی که پول تراپیستش را هر هفته واریز می کند.
و هیچگاه بیرون از این سیاره شمسی زندگی نوینی در جریان نیست عزیزکم.
من ؟ من که نمی دانم مادر بودن چیست، درحالی که مادری کردم و توسط مادرم مادری دیدم، و من هیچگاه نمی خواستم همانند او باشم و حتی نمی دانم الان بهتر از او مادری کرده ام یا نه؟
حال می خواهید از او بگویم که ما را اینگونه کرد؟ یا از او که زمان بچه دار شدنم را ساخت و خوشحالی اش را هم در درونم کاشت؟ یا از او که بعد از پدر، درون گلویم سنگی جا گذاشت که هر زمان که غذایم می سوزد، یا اتفاقی که باید بیفتند نمی افتد، یا برعکس، این سنگ می خواهد منفجر شود.
28 , November , 2024
18:12