تنها راه ارتباط با ویرگول

نمی دانم فقط می تونم بگم‌ متاسفم درسته هر چقدر اوضاع عجیب بود ولی پناه من بعد قطعی نت اینجا بود و نزدیک ۴۰ روز تمام سایت ها به ریشم میخندیدند.

باعث شرم است بودن در جایی که نفس را که نوشتن است از تو بگیرند و چه ارزشی دارد دست به قلم شدنِ من، وقتی دفترچه یادداشت ام هست.

روز های روز به شدت عصبی بودم ولی بعدا کاملا دیگه هیچی واسم مهم نبود نه بالا امدن سایت که بتونم لایک کنم یا صفحه ای رو دنبال کنم و یا از شدت عصبانیت در قسمت ارتباط یا سایت بنویسم :

در نظر بگیرید ایمیل هم کار نمیکنه :))))
در نظر بگیرید ایمیل هم کار نمیکنه :))))

از آنجایی که نمی دانیم کی میمیریم،
زندگی را چاهی تمام نشدنی می دانیم،
و با این حال همه چیز فقط چند بار اتفاق می افتد،
بسیار کم...
چند بار دیگر یک بعد ازظهر خاص از دوران کودکی خود به یاد خواهید آورد،
بعدازظهری که آنقدر عمیقا بخشی از وجود شماست که حتی نمی توانید زندگی خود را بدون آن تصور کنید،
شاید ۴، یا ۵، یا بیشتر، شاید حتی همان هم نه؛
چند بار دیگر طلوع ماه کامل را تماشا خواهید کرد،
شاید ۲۰؛
با این حال همه چیز بی حدوحصر به نظر می رسد...
جهان : ی ورژن فارسی داره این
بهزاد : اهوم
جهان : میگه "مگه تموم عمر چند تا بهاره باقی مونده جز مختصری نی"

_رختکن بازنده ها، اپیزود : پریسا بختیاری

دلم برات تنگ نشه یهو :)
دلم برات تنگ نشه یهو :)

در یکی از روز ها با گل هایی که چیدم ☆
در یکی از روز ها با گل هایی که چیدم ☆

بگذریم.....

"جایی که حس پناه می کردم هم از دست دادم..."


این پست خیلی عجیب رقم خورده، دقیقا بعد از وصل شدن ویرگول قصد داشتم این پست رو منتشر کنم منتظر موندم که وقت کنم فایل صوتی ای که میخوام قرار بدم رو درست کنم امروز ۳۰ ام فروردین ساعت ۴ صبح در حال تموم کردن همه چیز و آپلود کردنش با این اِرور مواجه شدم:) :

و عمیقا می تونم بگم برای مجموعه ویرگول متاسفم!
و عمیقا می تونم بگم برای مجموعه ویرگول متاسفم!

و بعد :

۱. ایمیل کار نمیکنه ۲. تنها راه انتشار از همین انتشارات هست :)
۱. ایمیل کار نمیکنه ۲. تنها راه انتشار از همین انتشارات هست :)

حداقل بالا آوردن این وضعیت شاید حالم را بهتر کند!


۳۱ ام فروردینه و ساعت ۲ شبه الان متوجه شدم پستم بلاخره قبول شده از طرف انتشارات و همینطور پست شده ولی متاسفانه قبلش با این پیام مواجه شدم :

و سر این از خیرش گذشتم و آخرین درخواست را دادم و حتی پست دیگری با عنوان "رفتن یا سازگاری!؟" را نوشتم؛ با نوشتن دلایلی که ماندن در اینجا فایده ای ندارد، که دیگر با این نوتیف مواجه نشوم. برای آن پست درخواست ندادم چون سازگاری دیگر بخشی از موجودم شده، وقتی برای نمره ام اعتراض نزدم، وقتی شکایتی نکردم وقتی مردم هر حرفی را درباره ام میزدن و... بگذریم. نمی توانم سازگار بمانم! فقط در لحظه زندگی میکنم و حرفم را شاید با کمی سانسور بیان میکنم. مانند ارشاد نیکخواه زندگی میکنم (مترجم، بلاگر در حوزه سفر و... 😂).