الناز عطائی·۲ روز پیشیاری خواستن در روزگاری که یاری نیست. یا کم هست...زندگی و جریانش...سلام. من النازم. کلن توی دهه سوم زندگیم کارمند بودم. نه شهری رفتم. نه خارج رفتم. نه ماشین دارم. نه بلدم چجوری این کارها رو…
الناز عطائی·۱۷ روز پیشتو خودت را دوست نداری.یه کتابی دارم توی کتابخونهم که اسمش عنوان همین متنه.«تو خودت را دوست نداری»اعتراف میکنم که خیلی سال پیش بخاطر اسمش خریدمش، اما تمام این س…
الناز عطائی·۲۳ روز پیشتوی سی سالگی، یکم دیر نیست؟!عکس مستند!همیشه وقتی درمورد آشپزی ازم میپرسیدن، میگفتم که من تمام این سالها همش سرکار بودم و وقت نشد که خودم تنهایی آشپزی کنم و از این ح…
الناز عطائیدراز دل·۱ ماه پیشاندراحوالات فریادها و عشق و رفاقت و جنگ؛«لحظۀ فریاد»دیروز که سوم اردیبهشت بود بالاخره بعد از اینهمه روز درستوحسابی از خونه بیرون نرفتن، رفتم بیرون. با مترو. با تاکسی. پیاده.عجیب…
الناز عطائی·۱ ماه پیشیاد گرفتیم حسادت رفیق از رقابت رقیب، خطرناکتره...شما رو نمیدونم اما از نظر من، هزار و چهارصد و سی و هفت روز کار کردن توی یه دفتر با یه سری آدم ثابت، با آدم کاری میکنه که اون جا و اون آدم…
الناز عطائی·۱ ماه پیششروع در زمان نقطهویرگول؛Its time to write a new story...امروز سیویکم فروردین ماهه. قبل از عید ذوق این زمان رو داشتم چون فکر میکردم قراره برای حضور توی نمایشگاه…