اهمیت جمهوری و لیبرالیسم در حکومت دموکراسی

سلام و درود بر شما خوانندگان گرامی

دموکراسی نظامی است که بر پایه‌ی حاکمیت قانون، آزادی رسانه، انتخابات آزاد، آزادی بیان و حق اعتراض بنا می‌شود. اما این آزادی‌ها صرفاً حاصل یک سازوکار سیاسی نیستند؛ بلکه به دو ستون بنیادین تکیه دارند: جمهوری و لیبرالیسم.

لیبرالیسم به معنای آزادی‌خواهی است؛ تنها مکتبی که آزادی فردی و اجتماعی را به رسمیت می‌شناسد. هر جا دموکراسی واقعی شکل گرفته است، لیبرالیسم حضور داشته است. تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که دموکراسی بدون لیبرالیسم مطلقاً امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل، اصطلاح «لیبرال دموکراسی» صرفاً یک برچسب سیاسی نیست، بلکه نشان می‌دهد که روح دموکراسی همان لیبرالیسم است. اگر لیبرالیسم حذف شود، چیزی جز پوسته‌ای بی‌جان باقی نمی‌ماند.

در کنار لیبرالیسم، جمهوری به عنوان فرم سیاسی دموکراسی اهمیت دارد. جمهوری راهی است برای آنکه قدرت از اراده‌ی مردم برخیزد، نه از امتیاز موروثی. هرچند نمونه‌هایی از دموکراسی‌های سلطنتی وجود دارند، اما آن‌ها استثنا هستند و نمی‌توانند مبنای عمومی قرار گیرند. سلطنت در ذات خود با دموکراسی در تضاد است، زیرا وجود یک نهاد موروثی در رأس قدرت همواره خطر محدود کردن آزادی‌ها را به همراه دارد. بنابراین، برای اطمینان از برپایی یک دموکراسی پایدار، جمهوری انتخابی مطمئن‌تر است.برای مثال نظام های آمریکا ،فرانسه ، آلمان و سوییس دارای فرم جمهوری و محتوای لیبرالیسم هستند.

با این حال، باید تأکید کرد که حتی جمهوری بدون لیبرالیسم نیز به دموکراسی واقعی نمی‌انجامد. جمهوری می‌تواند در نبود آزادی و برابری به شکلی استبدادی عمل کند. آنچه به جمهوری معنا می‌دهد و آن را از انحراف مصون می‌دارد، لیبرالیسم است. به بیان دیگر، جمهوری ظرف دموکراسی است، اما لیبرالیسم روح آن؛ و بی‌روح، هیچ دموکراسی‌ای شکل نخواهد گرفت.

بحران در تعریف دموکراسی:

یکی از چالش‌های اساسی در اندیشه‌ی سیاسی معاصر این است که تعریف واحدی از دموکراسی وجود ندارد. هر جریان سیاسی بر اساس منافع یا باورهای خود، برداشت متفاوتی از آن ارائه می‌کند. این وضعیت باعث شده است که برخی چنین بیندیشند: «مهم نیست فرم حکومت چیست یا چه ایدئولوژی‌ای دارد؛ مهم این است که نام دموکراسی بر آن گذاشته شود.»

این طرز فکر بسیار خطرناک است. وقتی محتوا و بنیان‌های دموکراسی نادیده گرفته شود، زمینه برای سوءاستفاده فراهم می‌گردد. جریان‌های سلطنت‌طلب، ایدئولوژی‌های اقتدارگرا یا مکاتب غیرلیبرال می‌توانند با افزودن پسوند «دموکراسی» به نام خود، افکار عمومی را فریب دهند و مشروعیت جعلی به دست آورند.

از سوی دیگر، چنین نگاهی جامعه را از انسجام فکری محروم می‌کند. هر گروه یا فرد، تعبیر دلخواه خود را از دموکراسی عرضه می‌کند: یکی می‌گوید «این نوع دموکراسی را می‌خواهم»، دیگری بر شکلی دیگر تأکید می‌کند. در نتیجه، جامعه به جای دستیابی به وحدت نظر و هدف مشترک، دچار پراکندگی فکری می‌شود. این پراکندگی نه‌تنها مانع شکل‌گیری یک دموکراسی پایدار است، بلکه آینده‌ی جامعه را مبهم و پر از تردید می‌سازد.

جمع‌بندی:

دموکراسی بر دو پایه استوار است: جمهوری به عنوان فرم و لیبرالیسم به عنوان محتوا. جمهوری تضمین می‌کند که قدرت از مردم برخیزد، نه از یک جایگاه موروثی. لیبرالیسم تضمین می‌کند که آزادی و حقوق فردی در جامعه پایدار بماند. اما میان این دو، لیبرالیسم جایگاهی بنیادی‌تر دارد، زیرا بدون آن هیچ دموکراسی—even در قالب جمهوری—قابل تحقق نیست.

نادیده گرفتن این حقیقت خطری جدی است. وقتی مردم به درک درستی از این دو رکن نرسند، جریان‌های گوناگون می‌توانند از فضای مبهم سوءاستفاده کنند:

سلطنت‌طلبان با چسباندن برچسب «دموکراسی سلطنتی» می‌کوشند تضاد بنیادی سلطنت و دموکراسی را پنهان کنند.

ایدئولوژی‌های اقتدارگرا و چپ‌های توتالیتر با طرح شعارهایی مانند «دموکراسی مردمی» یا «دموکراسی انقلابی» آزادی‌های فردی را قربانی تمرکز قدرت می‌سازند.

جریان‌های دینی یا سنتی غیرلیبرال نیز با تأکید بر ارزش‌های ایدئولوژیک خود، دموکراسی را به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به قدرت محدود و بسته بدل می‌کنند.

این همه نشان می‌دهد که بدون آگاهی جمعی از نقش جمهوری و لیبرالیسم، مردم در معرض فریب قرار می‌گیرند و دموکراسی به یک نام بی‌محتوا تبدیل می‌شود. تنها با درک این دو رکن است که می‌توان به استقلال فکری، انسجام اجتماعی و تحقق یک دموکراسی پایدار و واقعی دست یافت.

از همراهی شما سپاس گذارم تا مقاله ای دیگر خدایارو نگهدارتان