بالِ پرنده/ یک

چندی پیش از صفحهء بشیر صابر مطلع گشتم که دیجیاتو کبوتر استخدام می‌نماید. بی‌درنگ به سوی پنجره شتافتم و قصد بر آن داشتم تا کفتر های اکبر کفترباز را فرا بخوانم و این موقعیت شغلی را به آنان پیشنهاد دهم. لیک هنگامی که به سوی پشت بام ساختمان روبه‌روییمان نظر نمودم، دریافتم که چند صباحی‌ست که اکبر بساط کفتربازی‌اش را به مکانی دیگر منتقل کرده‌است. سرخورده به محل استقرار پیشینم باز گشتم و افسوس خوردم ک نتوانستم کمک‌حال چند کفتر بی‌نوا باشم. با این حال به یاد آوردم که حتیٰ اگر آنها هم‌جوارم بودند؛ دعوت من تاثیر به سزایی نمی‌داشت. چرا که آنها جز حدفاصل قفس اکبر و نرده‌های پنجره‌های همسایگان، دنیایی ندارند و جز تمنا و طمع برای ارزنی بیش از خانه‌های دگر، چه کرده اند؟ البته نباید از حق بگذریم. علاوه‌بر این موارد، آنها می‌توانند بر شانه‌های اکبر بنشینند و برایش نوای بق بق بقو سر دهند. موجودیت آنها پیش از کبوتر بودن، کفترِ اکبر کفترباز بودن است.

منبع: فرارو
منبع: فرارو