حضور فیزیکی به معنا وجود داشتن نیست.

ای کاش زمان بایستد، حداقل‌ برای دقیقه‌ای عقربه نچرخد، نمی‌توانم وزن عقربه ثانیه‌شمار را تحمل کنم. دنیا، زندگی، زیستن، واژه های ترسناک و غریبیست، بار این کلمات مهره های کمرم را خورد کرده. گویی آسمان دست هایش را دور گلویم حلقه کرده و مرا می‌بلعد ولی سقف سفید و رنگ پریده اتاقم، به اندازه دشت بی‌نهایت آرزو هایم گسترانیده شده؛ اما آرامشش گول زننده است؛ به باتلاقی تبدیل شده و هر ثانیه‌ای که طاق‌باز رو به سقف می‌گذراندم ۱ متر مرا از زندگی دورتر می‌کند.

خسته ام...

خسته ام...

دیگر نمی‌توانم راه بروم، وزنه هایی به سنگینی گلویی انباشته از گره های توفانی بغض به پاهایم آویزان شده؛ زمین خورده ام، خاکی ام، می‌خواهم خون ریخته شده احساسات درونم را بالا بیاورم. می‌خواهم انتقام تمام لبخند های بی‌گناه از ته قلبم را بگیرم، اما از که؟! از خودم که با خودخواهی همه چیز را فدا کردم، از خودم که تمام احساسات پاکم را به پای انسان های پوچ و تهی از هرگونه احساس ریختم، از خودم که دیگر هیچ شوقی برای خوشحال کردن خودم ندارم، از که؟..

ای کاش می‌توانستم گذشته ام را مانند یک لیوان آب سر بکشم، تا دیگر هرروز مانند یک ماهی درون تنگ که دریا فقط ۲ متر با او فاصله دارد حسرت نخورم. ای کاش می‌توانستم ای‌کاش هارا در قبری متروک مدفون کنم. اما چه کنم که عمریست دارم با آنها زندگی می‌کنم، اما چه کنم که ای‌کاش ها ریسمانی شده اند و دور مجرای تنفسی ام را احاطه کردند. نمی‌دانم کی قرار است اتفاقاتی که برایم افتاده و من برای تجربه آنها هنوز کم سن و سال بودم را بازگو کنم؛ شاید به طور کل نباید این تابوت تسخیر شده را نبش قبر کرد، شاید فقط باید بگذاری که تنها اثری که از انها می‌ماند دو چشم ورم کرده و قرمز باشد.

کی به اینجا رسیدم؟..

کی به اینجا رسیدم؟..

از یک جایی به بعد نتوانستم با خودم، افکارم، روحم، کنار بیایم؛ از یک جایی به بعد میخواستم تمام سلول های بدنم را به صلابه بکشم، حداقل‌ اینطوری می‌توانم انتقام خودخواهی های خودم را از خودم بگیرم. خیلی سخت است که کل توانت را بزاری تا بهترین آدم های زندگیت تورا دوست داشته باشند، از دستت ناراحت نباشند، اما در نهایت جمله هایی از همان آدم ها می‌شنوی که فقط منتظر می‌مانی حرفش را تکمیل کند و سپس خنجر آغشته به زهر را از اعماق قلبت خارج کنی...

ای کاش اینگونه، زندگیمان با عواطف حیوانی پیوند نمی‌خورد...