کفاره شرابخوریهای بیحساب، هشیار در میانهمستان نشستن است.
دیدگان سرخ

کاش احوال بی شرحم به حد کلام و روانه قلم برسد. بیشرح مطلق هم نیست.. شرح تلخی دارد. حیف دیدگان سرخ توست که به واژگان دردآگین بیروح من آغشته شود، آلبالو.
قلمم ملتمس فریاد.. از من انکار و از او اصرار. حرفهایم شکافیست عمیق، بر پهنه درهمشکسته قلمهای خونین. که مرهم و زخمش یکپارچه سکوتیست سوگوار و خدشهانداز چندین خط و خش سربههوا بر آیینه بیتصویر نفسانی. افکارم بهغایت سرد است. رعشه بر تنم میفتد هر لحظه که دهها فکر سرگردان به ذهن خستهام هجوم میاورد..
و چنان بیخوابم.. دیگر به پارهوقت کابوس دیدنها هم اقبالی نیست. صرفا از خوابزدگان نیستم که بیدار شدنم هرگز میسر نباشد. نیمههوشیار و پریشانم؛ بس پریشان..
بر مزار امیدهای تباهم، شمع فرسودگی نهادم، باشد که به اعماق در خفا گریستنها بسوزد و داغدار جوانی غارت شده تکتک ما. تشنه تنها یک نگاهیم که آشفته نباشد، یک نگاه..
تو بگو آلبالو، نسل سوخته ما تا کجا تاوان بقا را به پرپر شدن پس دهد..؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
اشکآور!
مطلبی دیگر از این انتشارات
من شکست تو ام| شعر
مطلبی دیگر از این انتشارات
زندگی رو رها نکنید این تنها چیزیه که داریم