به شعر علاقه دارم، فعلا همین
سر خم قدغن| شعر
سر هم دهم سر خم نخواهم کرد هرگز
از پا کجا این اسب سرکش مینشیند
ما رخشمان هم اژدهاکُش بود و حالا
این سم خرها هم غبارش مینشیند
در خویش میمیراند آن صوت رسا را
خونی که بر پای منارش مینشیند
بیگانه با مرگیم تا آزاده هستیم
ققنوس همواره در آتش مینشیند
کیخسرو مجنون میشود، فرهاد کاوه
لیلا که در سوگ سیاوش مینشیند
چشمی که رفت از دست در پای شرافت
سیمرغ آزادی به جایش مینشیند
کم گردد از ایران اگر یک خانهی مور
از پا مگر فرزند آرش مینشیند
این ترس سرما حیلهی هیزم فروش است
خورشید در آخر به نانش مینشیند
۲۶.۲.۱۴۰۲
پ.ن: شعر را برای دادخواه، لیلا مهدوی مادر جاویدنام سیاوش محمودی (نوجوان کشته شده به دست جمهوری اسلامی در اعتراضات ۴۰۱، در گوهردشت کرج) سروده ام.
پ.ن۲: "حیدر حیدرکنان به بچهی من شلیک کردند..."
اصفهان. سجاد حاجیان
مطلبی دیگر از این انتشارات
برای اون که ازش بی خبرم
مطلبی دیگر از این انتشارات
نوشته هایی از خونِ دل
مطلبی دیگر از این انتشارات
کورسویی ز چراغی رنجور....