من شکست تو ام| شعر

منم آن اطلسی درمانگاه

له شده زیر چرم پوتینت

منم آن لقمه نان که موشک شد

خورد بر تپه‌ی فلسطینت

من برنجم که زیر پاها ریخت

تا نباشم شریک ننگینت

من دلارم که رفته‌ام بالا

تا که باشم نماد آئینت

من خود سنگ‌فرش بازارم

که شدم زهرِ کام شیرینت

من حسینم که یا خدانور است

بر لبم جای گفته‌ی دینت

ساغرم من که می‌کُشی من را

که بمانی به حال وهمینت

من خیالات باطلی هستم

که ندیدی ز روس یا چینت

من طنابم که دور گردن‌ هم

نشدم یک دقیقه تسکینت

من شکست تو ام قبولم کن

بشکن این خواب سخت و سنگینت

خوب من را به خاطرت بسپار

هی کن این اسب لنگ و بی‌زینت

لاشه‌ات را گلیم شهر نکن

باز هشدار می‌دهم اینت.....

هفدهم دی ماه ۱۴۰۴

همایونشهر. اصفهان

به یاد جاویدنامان حسین ربیعی (معترضی که در قم به قتل رسیده است و درِ مغازه‌اش کلمنی گذاشته بوده و روی آن نوشته بود "به یاد خدانور")، خدانور لجه‌ای (از کشته‌شدگان اعتراضات ۴۰۱ در سیستان و بلوچستان) و ساغر اعتمادی (دختر معترضی که مورد شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای در شهرکرد قرار گرفته و جان باخته است.) و مردم شریف ایلام، ملکشاهی، آبدانان و بازاریان تهران.

بازاریانشبازاریان شریف ایران زمین