ولایت فقیه
اخیراً یک کاربر معروف و مشهور این ویرگول به نام « دست انداز »، نظرسنجی و مطلبی تدوین و منتشر کرده و در اون از خوانندگان خواهش کرده که هر کس به جمهوری اسلامی، یک رأی بده. مدام هم داره نتایج آراء رو بررسی و بروز می کنه. برخی کاربران به جمهوری اسلامی رأی منفی نه قاطع دادن. برخی دیگه بهش رأی مثبت آری قاطع دادن. برخی دیگه بهش رأی مثبت آری مشروط دادن. تا به حال حداقل ۱ نفر بهش رأی مثبت آری از سر اضطرار داده و ۱ نفر اصلا بهش هیچ رأیی نداده یا اصطلاحاً رأی ممتنع داده.
به نظر می رسه که ظاهراً برخی از حامیان وفادار جمهوری اسلامی که بهش رأی مثبت آری دادن؛ فقط با نگاه ایدئولوژیک یا با چند نگاه مختلف از جمله نگاه ایدئولوژیک، انتخابش کردن. یک کاربر در کامنت خودش ایدئولوژی مربوطه رو « تشیّع سیاسی » ذکر کرده. واقعیت میدانی موجود در ایران هم اینه که تنها دلیل و برهان یا مهم ترین و متداول ترین دلیل و برهان یا حداقل یکی دلایل و براهین مهم و متداول حمایت حامیان جمهوری اسلامی ازش، به خصوص حمایت حزب اللهی ها و ولایی های نزدیک به جناح انتخاباتی اصولگرا ازش، همین ایدئولوژی هست. مشخّصاً ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی.
جمهوری اسلامی، یک حکومت دینی تئوکراتیک و ایدئولوژیکه که در سال ۵۷ و ۵۸ هجری شمسی توسّط تئوکرات ها و ایدئولوگ های اسلامگرای سیاسی تشکیل شد. تئوکرات ها و ایدئولوگ هایی از جمله خمینی ، بهشتی ، مطهری ، طالقانی ، منتظری ، مفتح ، غیره و ذالک. « تئوکراسی » یعنی ترکیب و تلفیق و ادغام و اختلاط و امتزاج دین و شریعت با سیاست و دخول و ادخال دین و شریعت در سیاست. متضاد و معکوسش، « سکولاریسم » هست. سکولاریسم یعنی تمییز و تفکیک و تمایز و انفکاک و انقطاع و انفصال و استقلال سیاست از دین و شریعت یا به عبارت ساده تر دیگه، جدایی و جداسازی دین و شریعت از سیاست. مثلاً در قرون وسطی، اروپا تحت حاکمیت حکومت های تئوکراتیک کلیسا و کشیشان قرار داشت؛ امّا از رنسانس به بعد تا همین الان، تحت حاکمیت حکومت های سکولار قرار داره. يا مثلاً همین ایران تا قبل از سال ۵۷ هجری شمسی، به مدّت هزاران سال تحت حاکمیت حکومت های سکولار( البته با شدّت و حدّت و درجات مختلف از سکولاریسم ) قرار داشت؛ امّا از سال ۵۷ هجری شمسی تا همین الان، تحت حاکمیت یک حکومت تئوکراتیک یعنی همین جمهوری اسلامی قرار داره. الان در حال حاضر حکومت فعلی اکثر کشور های دنیا سکولاره.
لازم به ذکره که قدمت عمر و سابقه و فعّالیت اون اسلامگرایان سیاسی مذکور و تاریخچه و سوابق اسلامگرایی سیاسیشون، به مراتب قدیمی تر از خود این رژیم جمهوری اسلامیه. دهه ها قدیمی تر. مثلاً فداییان اسلام و مؤتلفه ی اسلامی و منصورون و موحدین، اسلامگرایان سیاسی فعّال در دهه های ۲۰ و ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ هجری شمسی بودن. خود جمهوری اسلامی برای توضیح و توصیف و تسمیه ی این اسلامگرایی سیاسی مسبوق به سابقه، از اصطلاح « بیداری اسلامی » استفاده کرده و می کنه. البته کلّيت و نفس و اصل این تفکّر اسلامگرایی سیاسی و ایده ی حاکمیت دینی، حتّی از تاریخ معاصر هم قدیمی تره و قرن ها قبل از ظهور جمهوری اسلامی وجود داشته که بعداً در ادامه در همین مطلب بهش اشاره می شه.
همونطور که عرض شد؛ اکثر حامیان حزب اللهی و ولایی جمهوری اسلامی شامل اکثر بسیجی ها ، اکثر سپاهی ها ، اکثر مأموران یگان ویژه و یگان امداد فراجا ، اکثر راهپیمایان روز ۲۲ بهمن و روز قدس هر سال و اکثر راهپیمایان همین روز ۲۲ دی اخیر امسال و اکثر راهپیمایان روز ۹ دی سال ۸۸ هجری شمسی ، اکثر رأی دهندگان به ابراهیم رئیسی و سعید جلیلی ، و امثالهم بیش از هر چیز و پیش از هر چیز، به دلیل ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی، از جمهوری اسلامی حمایت می کنن. خود بنده( نگارنده ) شخصاً به خاطر دارم که قبلاً در زمان طفولیت که دبستانی بودم؛ یک بار تصادفاً با ۲ دانش آموز بسیجی همکلاسی خودم در کلاس مدرسه همگروهی شدیم و مجبور شدیم که برای انجام پروژه ها و تکالیف درسی مشترک، به منازل همدیگه بریم. بنده شخصاً به منزل اون دو بسیجی مذکور رفتم و شرایط و اوضاع و احوال وحشتناک و اسفناک زندگیشون رو رؤيت کردم. منازلشون خونه محسوب نمی شد. بیغوله محسوب می شد. به قول مؤسّس جمهوری اسلامی روح الله خمینی، کوخ محسوب می شد. به معنی واقعی و دقیق کلمه، هیچ چیز نداشتن. یکیشون حتی هیچ مبلمان و تخت خوابی هم نداشتن. فقط متکا و رخت خواب داشتن. لوستر یا چلچراغ نداشتن. فقط در هر اتاق بسیار کوچیک خونه شون، یک عدد لامپ واحد منفرد با یک سیم باریک ساده از سقف اتاق آویزون بود. فقط حداقلی از ابتداییات ضروری کمینه و اوّليه رو داشتن. با هر ملاک و معیاری بر طبق هر تعریفی، بسیار مستمند و محروم بودن. به قول جمهوری اسلامی، مستضعف بودن. فقر و محرومیت در زندگیشون بیداد می کرد. امّا بنده با تعجّب و تحیّر رؤیت کردم که در کمال ناباوری، اتفاقاً اونی که تهیدست تر و تنگدست تر بود؛ قاب عکس روح الله خمینی و سید علی خامنه ای رو بر روی دیوار خونه شون داشتن. قبلاً هم فیلم ها و عکس های منزل روح الله عجمیان( بسیجی کشته شده در سال ۱۴۰۱ هجری شمسی ) منتشر شده بود. خونه ای مثل بیغوله. با سکنه ای به شدّت مستمند و محروم. امّا چرا این قبیل حامیان جمهوری اسلامی، با وجود فقر و محرومیت و علی رغم اینکه خودشون قربانی حاکمیت جمهوری اسلامی هستن؛ اینقدر بی قید و شرط و بی چون و چرا ازش حمایت می کنن و انگار قراره که بدون لحظه و قدری شک و تردید، دائماً تا ابد بهش وفادار باشن و بمونن؟ به فرض مثال چرا ترجیح نمی دن که رضا پهلوی به سلطنت برسه و در سایه ی سلطنتش رفاه و تموّل و قدرت خرید و تمکّن مالی و استطاعت مالی و آسایش و امکانات تمام مردم از جمله این ها رو افزایش بده؟ جواب : به دلیل ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی. یک بسیجی، حاکمیت جمهوری اسلامی رو حتّی اگر عامل و باعث و بانی فقر و محرومیت باشه؛ نسبت به حاکمیت رضا پهلوی حتّی اگر عامل و باعث و بانی رفاه و آسایش و وفور امکانات باشه؛ ترجیح می ده چون جمهوری اسلامی هر قدر هم معیوب و ناقص باشه؛ در هر صورت به هر حال حکومت دینی هست امّا حکومت رضا پهلوی هر قدر هم بی عیب و بی نقص باشه؛ در هر صورت به هر حال حکومت دینی نیست. رضا پهلوی حتّی اگر فرشته هم باشه؛ فقیه و ولی فقیه نیست و نمی شه. امّا بر اساس ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی و بر اساس تئوری ولایت فقیه( ولایت مطلقه فقیه )، جمهوری اسلامی نائب حضرت امام مهدی صاحب الزمان( عجل الله تعالی فرجه شریف ) در عصر غیبت هست. نماینده ی گماشته ی خداوند بر روی زمین هست. جانشین معصومین و اهل بیت( علیهم السّلام ) هست. ادامه دهنده ی راه معصومین و اهل بیت(ع) هست. رضا پهلوی حتّی اگر با درخشش در حکمرانی ایده آل، ایران رو به مدینه ی فاضله و روضه ی رضوان و بهشت برین و باغ عدن هم تبدیل کنه؛ خوب نیست چون ذاتاً نائب حضرت امام زمان(عج) در عصر غیبت و نماینده ی گماشته ی خداوند بر روی زمین و جانشین ادامه دهنده ی راه معصومین و اهل بیت(ع) نیست. امّا جمهوری اسلامی حتّی اگر با افتضاح در حکمرانی فجیع، ایران رو به اسفل السافلین جهنّم هم تبدیل کنه؛ خوب هست چون ذاتاً نائب حضرت امام زمان(عج) در عصر غیبت و نماینده ی گماشته ی خداوند بر روی زمین و جانشین ادامه دهنده ی راه معصومین و اهل بیت(ع) هست.
در ضمن لازم به ذکره که برخی حامیان جمهوری اسلامی ازش حمایت می کنن چون به اشتباه خیال می کنن که حکومت تازه و جدید بعدی جایگزین به جای جمهوری اسلامی بعد از جمهوری اسلامی، ممکنه اسلام ستیز و اسلام زدا باشه. مثلاً به اشتباه خیال می کنن که فرضاً اگر رضا پهلوی به سلطنت برسه؛ ممکنه نماز خوندن ، روزه گرفتن ، زکات و خمس و صدقه دادن و انفاق ، حج رفتن ، زیارت عتبات عالیات ، مسجد رفتن ، اعتکاف ، عزاداری و تعزیه ، راهپیمایی اربعین ، مدّاحی و نوحه خوندن و روضه خوندن ، وضو گرفتن ، قرائت و تلاوت کلام الله قرآن مجید و کریم ، ذکر ادعیه و اذکار و به طور کلّی اجرا و رعایت این قبیل مناسک و شعائر و فروع و آداب و احکام شرعی دین رو ممنوع یا محدود یا متوقّف کنه؛ ویا حرم های مطهّر و مساجد و مصلّی ها و سقاخانه ها و حسینیه ها و تکایا و امامزاده ها رو تعطیل یا تخریب یا تحدید کنه. بنابراین به این ترتیب، می ترسن که در غیاب و فقدان جمهوری اسلامی، کیان دین اسلام ویا امّت مسلمین به خطر بیفته. حفظ اسلام و مسلمین رو فقط مشروط و منوط به موجودیت و حاکمیت جمهوری اسلامی می دونن. به همین دلیل از وقوع انقلاب هراس دارن و مایل هستن که جمهوری اسلامی دائماً تا ابد جاودانه باقی بمونه.
تئوری فقهی مرکزی و محوری در ماهیت و ذات و بنیان نفسانی و اصلی و اساسی جمهوری اسلامی که موضوعیت و اهمیت دینیش رو توجیه می کنه؛ « ولایت فقیه » یا به طور دقیق تر، « ولایت مطلقه فقیه » هست. کلمه و لفظ « ولایت » در لغت یعنی سرپرستی ، حاکمیت ، رهبری ، زعامت ، زمامداری ، سردمداری. کلمه و لفظ « فقیه » هم یعنی کارشناس و متخصّص تفقّه. خود این کلمه و لفظ « تفقّه » یک اصطلاح با منشأ قرآنی هست که یعنی اقدام و اهتمام و اراده به تسلّط و تبحّر و احاطه بر علوم و دروس دینی برای استنباط احکام شرعی دین به طور مفصّل و مبسوط و مشروح. از زمان حیات و ولایت معصومین و اهل بیت(ع)، به دلیل عدم دسترسی تمام مسلمونای تمام دنیا بهشون، لازم بود که برخی مسلمونا ابتدا جزئیات علوم و دروس دینی و احکام شرعی دین رو یاد بگیرن و بعدش به اقصی نقاط دنیا عزیمت کنن تا منبع و مرجع احکام شرعی دین برای مسلمونای فاقد دسترسی به معصومین و اهل بیت(ع) باشن. علم و درس دینی اصلی و اساسی که برای استنباط احکام شرعی دین استفاده و یاد گرفته می شه؛ « فقه » نام داره. دین شناس و دین پژوه مسلّط و متبحّر در فقه هم، « فقیه » نام داره. از زمان شروع عصر غیبت کبری تا همین الان هم همیشه فقها در ایران حضور و فعّاليت داشتن و دارن و مشغول فقاهت بودن و هستن. « ولایت فقیه » در لغت یعنی حاکمیت فقیه. صاحب و مالک و متولّی و متصدّی ولایت فقیه که « ولی فقیه » هست؛ در لغت یعنی حاکم فقیه یا فقیه حاکم. کلمه و لفظ « مطلقه » هم در لغت یعنی کامل ، جامع ، نامحدود ، فراگیر ، گسترده ، همه جانبه ، چندمنظوره. « ولایت مطلقه فقیه » یعنی حاکمیت سیاسی وسیع و شدید فقیه. برای سهولت و اختصار، می شه بهش ولایت سیاسی فقیه هم گفت. در مقابل اصطلاح « ولایت مطلقه فقیه »، اصطلاح « ولایت مقیده فقیه » وجود و کاربرد داره. کلمه و لفظ « مقیده » در لغت یعنی محدود و ملزم و متعهّد و ملتزم به قید و شرط یا قید و بند. بر این مبنا از این منظر، یک مفهوم « ولایت مقیده فقیه » می تونه حاکمیت فقیه با قدرت و قوّت و اختیارات اجرایی معدود و محدود و مشروط( مشابه و معادل سلطنت مشروطه ) باشه.
امّا یک مفهوم دیگه ی « ولایت مقیده فقیه »، اساساً می تونه عدم حاکمیت سیاسی فقیه بر امّت و اختصاص و انحصار سرپرستی بر صرفاً امور غیرسیاسی و غیرحکومتی برای فقیه باشه. به این چنین ولایت غیرسیاسی فقیه، اصطلاحاً « ولایت فقیه در امور حسبه » یا « ولایت فقیه در امور حسبیه » گفته می شه. برای سهولت و اختصار، می شه بهش ولایت غیرسیاسی فقیه هم گفت. « امور حسبه » یا « امور حسبیه » یعنی امور غیرسیاسی و غیرحکومتی مرتبط با فقیه و فقها و فقاهت. مثلاً امامت نماز جماعت ، امامت نماز جمعه ، وعظ بر روی منبر ، دریافت وجوهات شرعی ، سرپرستی بر ایتام و مساکین ، عاقدی ، تدریس علوم و دروس دینی در حوزه های علمیه ، اجتهاد ، افتاء( فتوا دادن ) ، غیره و ذالک. این موارد فوق الذکر بالا، مشاغل و عادات و وظایف و تکالیف و اعمال و اقدامات روحانیون شیعه از بیش از ۱۰۰۰ سال قبل تا سال ۵۷ هجری شمسی بود. تازه از سال ۵۷ هجری شمسی به بعد تا الان، حاکمیت سیاسی فقها شروع شد و ظهور کرد.
اکثر فقها و مجتهدین و مراجع تقلید متقدّم( قدیمی ) و حتّی متأخّر( معاصر و اخیر ) تا قبل از دهه ی ۱۳۴۰ هجری شمسی، اغلب، ولایت مطلقه فقیه یا به عبارت ساده تر دیگه، ولایت سیاسی فقیه رو قبول نداشتن. ظاهراً بنا بر اقوال گفته می شه که از بین فقها و مجتهدین متقدّم بسیار قدیمی، گویا « شیخ مفید » شهرت داشته که انگار به نوعی ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. گویا از بین فقها و مجتهدین چند قرن قبل هم « محقق کرکی » شهرت داشته که انگار به نوعی ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. البته این محقق کرکی در دوره ی صفویه بود امّا هیچ وقت نگفت و نخواست که حکومت صفویه سرنگون بشه و ولایت فقیه( چه ولایت خودش چه ولایت هر فقیه دیگه ای ) به جاش جایگزین سلطنت صفوی بشه. بنابراین احتمالاً در حدّ روح الله خمینی و سید علی خامنه ای قبول نداشته. گویا از بین فقها و مجتهدین متأخّر هم « ملا احمد نراقی » شهرت داشته که بیشتر از پیشینیانش ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. این ملا احمد نراقی هم در دوره ی قاجاریه بود امّا هیچ وقت نگفت و نخواست که حکومت قاجاریه سرنگون بشه و ولایت فقیه( چه ولایت خودش چه ولایت هر فقیه دیگه ای ) به جاش جایگزین سلطنت قاجار بشه. بنابراین احتمالاً در حدّ روح الله خمینی و سید علی خامنه ای قبول نداشته. در دوره ی قاجاریه « آیت الله سید عبدالحسین لاری » هم بود که در یک مقطعی حکومت دینی خودمختار تشکیل داد. بنابراین احتمالاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. « شیخ فضل الله نوری » هم بود که به دلیل تأکید و اصرار بر « مشروطه مشروعه »، احتمالاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. « آیت الله سید حسن مدرس » هم بود که به دلیل تأکید و اصرار بر پیوند بین سیاست و دیانت، احتمالاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. امّا به غیر از این معدود فقها و مجتهدین قلیل استثنائی مذکور نامبرده، سایر فقها و مجتهدین دیگه عموماً و عمدتاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول نداشتن. فقط ولایت غیرسیاسی فقیه در امور حسبه یا امور حسبیه رو قبول داشتن. اساساً همونطور که شرح داده شد؛ مشاغل و عادات و وظایف و تکالیف و اعمال و اقدامات فقها از بیش از ۱۰۰۰ سال قبل تا سال ۵۷ هجری شمسی، فقط امور حسبه یا امور حسبیه بود؛ نه حاکمیت سیاسی.
« شیخ مرتضی انصاری »، معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « صاحب رسائل » و « خاتم الفقها و المجتهدین »، یکی از بزرگ ترین اعجوبه ها و اعاظم فقه و اصول در تاریخ اسلام و مؤلّف کتاب « المکاسب » و کتاب « فرائد الاصول » که دو تا از کتب منابع و مراجع درسی حوزه های علمیه هست؛ در کتاب المکاسب ، جلد ۳ ، صفحات ۵۴۵ و ۵۴۶ و ۵۵۱ و ۵۵۳ به تفصیل توضیح داده که بر طبق برداشت صحیح از حدیث و روایت مقبوله عمر بن حنظله( مستند ترین و پراستناد ترین حدیث و روایت برای توجیه و اثبات ولایت فقیه )، تنها شکل برحق و حقیقی ولایت فقیه، فقط ولایت غیرسیاسی فقیه در امور حسبه یا امور حسبیه هست. بر اساس فرمایش شیخ انصاری، فقها فقط در حیطه ی امور حسبه یا امور حسبیه ولایت دارن. امّا حاکمیت و ولایت سیاسی بر جامعه و خاک و جان و مال مردم، فقط مختص و منحصر معصومین و اهل بیت(ع) هست. از حدود دهه ی ۴۰ هجری شمسی به بعد، روحانیون تئوکرات و ایدئولوگ اسلامگرای سیاسی از جمله خمینی ، بهشتی ، مطهری ، طالقانی ، منتظری ، مفتح و امثالهم به تدریج این قاعده و عادت و سنّت ۱۰۰۰ ساله ی فقه شیعی رو نقض و نسخ و فسخ کردن و ولایت سیاسی فقیه رو بیش از پیش در فقه شیعی وارد کردن.
امّا قبلاً در گذشته اینطور نبود. از وقتی که تشیّع وارد ایران شد تا دوره ی صفویه که تشیّع مذهب رسمی تعیین شد؛ و از دوره ی صفویه تا اواخر دوره ی قاجاریه، فقها و مجتهدین و مراجع تقلید، هم کم و بیش با حکومت ها و سلاطین تفاهم و تعامل داشتن و هم در صورت لزوم، به نفع اسلام ویا مسلمین فتوا می دادن. مثلاً در دوره ی صفویه به والا ترین مرجع تقلید ارشد و اعلی و ارفع، شیخ الاسلام گفته می شد. شیخ الاسلام ها همواره با سلاطین صفوی تفاهم و تعامل داشتن و هیچ وقت خواهان سقوط و اسقاط حکومت صفویه و جایگزینی ولایت فقیه به جای سلطنت صفوی نبودن و نشدن. نظام سیاسی صفویه هم عاری و تهی از روحانیون بود. شیخ الاسلام ها در نظام سیاسی صفویه مقام و مسئول و مدیر نبودن. مملکتداری و اداره ی امور سیاسی و حکومتی مختلف اعم از سیاست خارجی ، امنیت داخلی ، قوای نظامی ، جنگ و صلح ، معیشت و اقتصاد ، واردات و صادرات و تجارت ، غیره و ذالک توسّط دولت غیرروحانی صفویه و بدون مداخله و مشارکت روحانیون انجام می شد. فقط اگر مبادا روند یا رویه یا رویکردی سبب می شد که کیان دین اسلام ویا امّت مسلمین لطمه ببینه؛ شیخ الاسلام در حدّ دفع یا رفع اشکال اقدام می کرد مثلاً فتوا می داد. بعدش هم بلافاصله در مقابل دولت صفویه دوباره با خشوع و تواضع سکوت و سازش می کرد. دقیقاً به همین شکل، در دوره ی قاجاریه هم عيناً مثل دوره ی صفویه، فقها و مجتهدین و مراجع تقلید همواره با سلاطین قاجاری تفاهم و تعامل داشتن و هیچ وقت خواهان سقوط و اسقاط حکومت قاجاریه و جایگزینی ولایت فقیه به جای سلطنت قاجار نبودن و نشدن. نظام سیاسی قاجاریه هم عاری و تهی از روحانیون بود. فقها و مجتهدین و مراجع تقلید در نظام سیاسی قاجاریه مقام و مسئول و مدیر نبودن. مملکتداری و اداره ی امور سیاسی و حکومتی مختلف اعم از سیاست خارجی ، امنیت داخلی ، قوای نظامی ، جنگ و صلح ، معیشت و اقتصاد ، واردات و صادرات و تجارت ، غیره و ذالک توسّط دولت غیرروحانی قاجاریه و بدون مداخله و مشارکت روحانیون انجام می شد. فقط اگر مبادا روند یا رویه یا رویکردی سبب می شد که کیان دین اسلام ویا امّت مسلمین لطمه ببینه؛ فقها و مجتهدین و مراجع تقلید در حدّ دفع یا رفع اشکال اقدام می کردن مثلاً فتوا می دادن. بعدش هم بلافاصله در مقابل دولت قاجاریه دوباره با خشوع و تواضع سکوت و سازش می کردن. مثال و مصداق و تجلّى بارزش : « نهضت تحریم تنباکو » به رهبری « میرزای شیرازی » مرجع تقلید ارشد و اعلی و ارفع در زمان ناصرالدین شاه قاجار و شاگرد شیخ انصاری.
برخلاف و برعکس روح الله خمینی در سال ۵۷ هجری شمسی، این میرزای شیرازی با کلّيت و نفس و اصل موجودیت حکومت غیرروحانی قاجاریه و حاکمیت غیردینی ناصرالدین شاه قاجار که فقیه نبود؛ هیچ مخالفت و مشکلی نداشت. هیچ وقت نگفت و نخواست که حکومت قاجاریه سرنگون بشه و ولایت فقیه( چه ولایت خودش چه ولایت هر فقیه دیگه ای ) به جاش جایگزین سلطنت قاجار بشه. فقط موقعی که دید استعمال تنباکو داشت سبب مداخله و رخنه و نفوذ اجانب خارجی نامسلمون می شد؛ صرفاً در حدّ دفع و رفع این اشکال مذکور، فتوای تحریم تنباکو داد. بعد که غائله فیصله پیدا کرد؛ سیاست رو رها و تَرک کرد و دوباره به حوزه ی علمیه در عراق برگشت و فقط مشغول فقاهت شد.
مثال و مصداق بارز بعدی : « آخوند خراسانی ». آخوند خراسانی، معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « صاحب کفایه »، یکی از بزرگ ترین اعجوبه ها و اعاظم فقه و اصول در تاریخ اسلام و مؤلّف کتاب « کفایة الاصول » که یکی از کتب منابع و مراجع درسی حوزه های علمیه هست؛ شاگرد شیخ انصاری و آشنای میرزای شیرازی بود که بعد از ارتحال میرزای شیرازی، به مرجعیت عام رسید. این آخوند خراسانی در زمان انقلاب مشروطیت جزو فقها و مجتهدین مشروطه خواه بود و همراه با دو مجتهد و فقیه دیگه یعنی « میرزا حسین خلیلی تهرانی » و « شیخ عبدالله مازندرانی »، سه تایی با هم به « مراجع ثلاث » و « آیات ثلاث » معروف و مشهور و ملقّب و موسوم شده بودن. این آخوند خراسانی، مخالف ولایت سیاسی فقیه بود و مثل اکثر فقها و مجتهدین دیگه، فقط ولایت غیرسیاسی فقیه در امور حسبه یا امور حسبیه رو قبول داشت. این آخوند خراسانی، موافق مداخله و مشارکت روحانیون در سیاست بود. مثلاً برای مقابله با اجانب خارجی فتوای جهاد داد. از انقلاب مشروطیت هم حمایت کرد و بعد از پیروزی انقلاب چند مجتهد و فقيه برای عضویت در مجلس تازه تأسيس نوپا و نوظهور و نظارت بر عدم مغایرت و منافات قوانین مصوّب مجلس با دین اسلام، اعزام کرد. امّا همیشه مخالف حاکمیت دینی و تشکیل حکومت دینی بود. مایل و راغب و قائل به مداخله و مشارکت روحانیون در سیاست بود امّا مایل و راغب و قائل به حاکمیت دینی روحانیون نبود.
مثال و مصداق بارز بعدی : « ملا محمدکاظم طباطبایی یزدی ». ملا محمدکاظم طباطبایی یزدی، معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « صاحب عروه »، یکی از بزرگ ترین اعجوبه ها و اعاظم فقه در تاریخ اسلام و مؤلّف کتاب « عروة الوثقی » که یکی از کتب منابع و مراجع درسی حوزه های علمیه هست؛ بعد از ارتحال میرزای شیرازی، به مرجعیت عام رسید. این ملا محمدکاظم طباطبایی یزدی، اونقدر مخالف مداخله و مشارکت روحانیون در سیاست بود که حتّی دقیقاً به همین دلیل، برای جلوگیری و پیشگیری از ورود روحانیون به عرصه ی سیاست، مخالف حمایت روحانیون از انقلاب مشروطیت بود. معتقد بود که روحانیون کلاً نباید در سیاست دخالت کنن؛ ولو به نفع و به صلاح جامعه ی اسلامی باشه.
علاوه بر این اسامی مذکور نامبرده، فقها و مجتهدین زیاد دیگه ای هم در دوران شاهنشاهی پهلوی، مخالف حاکمیت دینی و تشکیل حکومت دینی بودن و کم و بیش با نظام شاهنشاهی پهلوی تفاهم و تعامل داشتن و مایل و راغب به سقوط و اسقاط نظام شاهنشاهی پهلوی و جایگزینی ولایت فقیه به جاش نبودن : میرزای نائینی( محقق نائینی ) ، آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی( معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « آیت الله موسس » به دلیل تأسیس حوزه ی علمیه ی قم ) ، میرزا یحیی امام جمعه خویی ، آیت الله بروجردی ، آیت الله سید محمد بهبهانی( پسر آیت الله سید عبدالله بهبهانی رهبر انقلاب مشروطیت ) ، آیت الله فیروزآبادی ، آیت الله کفایی خراسانی( پسر آخوند خراسانی ) ، آیت الله حکیم ، آیت الله سید احمد خوانساری ، آیت الله خویی ، علامه طباطبایی ، آیت الله شریعتمداری ، آیت الله سید محمد روحانی ، آیت الله مهدی حائری یزدی( پسر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی ) ، امام موسی صدر ، دکتر سید حسن امامی ، غلامحسین دانشی.
فلذا این ولایت سیاسی فقیه فعلی که الان در حال حاضر حاکمه؛ چندان در اسلام ریشه دار نیست. قدمت زیادی نداره و در قدیم الایام مقبول نبوده. فقها و مجتهدین زیادی قبولش نداشتن و معدود فقها و مجتهدین قلیلی که قبولش داشتن؛ به هیچ وجه من الوجوه اصلاً و ابداً در حدّ روح الله خمینی و سید علی خامنه ای قبولش نداشتن و برخلاف و برعکس روح الله خمینی در سال ۵۷ هجری شمسی، تلاش نمی کردن که حکومت معاصر خودشون رو براندازی و بعد ولایت فقیه رو به جاش جایگزین کنن. کلّیت و نفس و اصل خود مقوله ی ولایت فقیه فی نفسه شرعاً بدعت نیست؛ امّا ایده ی براندازی یک حکومت مستقر موجود برای جایگزین کردن ولایت فقیه به جاش، به نوعی بدعت محسوب می شه. بدعتی که اوّلين بار در تاریخ در سال ۵۷ هجری شمسی ابداع شد.
پنجشنبه
رقص آزادی...
دردِ دل