کشته ندادیم که سازش کنیم|شعر

خبر داری که دارم حالتی از درد هم بدتر

که حتی درد هم در پیش آن مور است یا کمتر

شبی را صبح کردم رفت از دستم هزاران جان

که هر چه می‌شمارم باز مانده پیکری دیگر

چنان قل می‌زند خونی که جاری گشته در دی ماه

فرورفته است در خون ماه‌های بهمن و آذر

گذشت از سوگ کار ما که دور پیکر طفلش

به جای گریه می‌رقصند هم بابا و هم مادر

خیابان فرش سرهایی است که خالی است از سیمان

خیابان... سر .... خیابان... سر ... خیابان... سر... خیابان... سر...

نصیحت‌های شیرین را برای بعدها بگذار

که از شلیک‌های بی‌امان گشته است گوشم کر

رها کن دست‌هایم را که اکنون موسم خشم است

سپر پیشانی و مشتم سلاح و ماسکم سنگر

رها کن دست‌هایم را که دست از جان که می‌شویی

نمی‌آید به چشمت تیربار و ژ۳ و لشکر

مرا گم می‌کنی هنگام رگبار مسلسل‌ها

به استقبال خواهم رفت تا شاید ببندم در

سراغم را بگیر از ساچمه، از مرمی خونین

سراغم را بگیر از بوی تند گاز اشک‌آور

سراغم را بگیر از سردخانه، از نوک کاتر

سراغم را بگیر از پیکر هم‌سطح خاکستر

سراغم را بگیر از کاور مشکی و کهریزک

سراغم را ... سپهرم را ...سِ... هِ.... سِ.. پ پ پ... پر پر

مرا در بخش‌های ویژه، در اورژانس پیدا کن

پس از تیر خلاصی که نشسته در سرم آخر

مرا شاید بیابی بعد یک اعدام صحرایی

و یا اسمی که می‌ماند بروی سنگ یا دفتر

مرا در گور‌های دسته جمعی باز خواهی یافت

و هر چیزی که کتمان می‌کنی را می‌کنی باور

پس از من صبح آزادی که می‌مانی و می‌بینی

مرا در خنده‌های کودکان بین و به یاد آور

مرا آن روز خواهی دید که در این خیابان‌ها

لگد مال تو و مردم شد عمامه‌ی رهبر

مرا آن روز یادآور که خاک پاک ایرانم

نخواهد شد ز خون نوجوانان و جوانان تر

به یادم باش گهگاهی که کوهی آرزو بودم

که از من ماند در دنیا مزاری کوچک و لاغر....

۱۴۰۴.۱۱.۲۴

پ.ن۱: با ته مانده‌ی جانی که برای قلمم مانده می‌نویسم و هر کلمه که می‌نویسم هزار کلمه به خاک می‌افتد. گله‌مندم از گلوله‌ای که مرا نیافت...

پ.ن۲: می‌گویند پستها حذف می‌شوند. شما حذف کنید ما می‌نویسیم! نور بر تاریکی پیروز است✌️✨️

سجاد. اصفهان