برآنم که آرام نگیرم...
EQ
هوش هیجانی توانایی درک، شناخت و استفاده ی اثربخش از قدرت، ذکاوت و هیجان به عنوان منبعی از انرژی انسانی، اطلاعات، اعتماد ، خلاقیت و اثرگذاری محسوب می شود.
البته این یکی از تعاریف هوش هیجانی است. دیروز وقتی از نگرانی در خانه پرسه می زدم و تند تند صحبت می کردم متوجه شدم بروز نگرانی شدیدم با عصبانیت همراه شده، مدتی طولانی بود اینطور نبودم و قابلیت صحبت درباره ی هیجانی که تجربه اش می کردم را داشتم.
با خودم فکر کردم شاید برگشتن به نکاتی که قبل تر در رابطه با کاربرد هوش در قلمرو هیجان خوانده بودم، بتواند در زمان های هیجانی یاری بخش باشند.
بهتر است بدانیم که هوش هیجانی ضد هوش نیست ، خیلی ها فکر می کنند کسی که هوش بالایی در منطق دارد نیازی به هوش هیجانی ندارد ، در حالی که این دو با هم در تضاد نیستند و در کنار هم شخصیتی برتر را شکل می دهند. هوش هیجانی نقطه ی تلاقی احساس و عقل است و نشانه ی برتری احساس به عقل نیست.
پرسش نامه هوش هیجانی پنج مولفه را ارزیابی می کند:
۱. خودآگاهی( درون فردی)
۲. روابط (بین فردی)
۳. حلمسئله( مدیریت استرس)
۴. تطبیق پذیری و سازگاری (تحمل استرس یا فشار روانی)
۵.شادکامی (خلق و خوی عمومی)
چشم انداز مدل کمی نگر هوش هیجانی(Q-metric) این است که مهارت یا استعداد برای خلق نتایج جهان واقعی کافی نیستند. طراح این مدل استر اوریولی است.
برام جالب بود که جناب اوریولی مدیرانی را می شناختند که مهارت همدلی و روحیه حمایتگری بالایی داشتند اما از این مهارت بهره نمی بردند چون تصورشان این بود که این مهارت های خیلی مهم نیستند!
دکتر دانیا گلمن بر این باور است که مدل هوش هیجانی شامل چهار حوزه است:
۱.خودآگاهی:
آگاهی نسبت به احساسات و هیجانات درونی ما. در کتاب حکایت های ذن (داستان های ژاپنی) مرتبط با این مطلب می خواندم که روزی یک سامورایی از راهبی بزرگ خواست تا مفهوم بهشت و جهنم را برایش شرح دهد. اما راهب با تحقیر به او پاسخ داد:«تو آدم بی سروپایی هستی و نمی توانم وقتم را با امثال تو تلف کنم.»
از آنجا که سامورایی شرافتش را در خطر دید خشمگین شد و شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و فریاد زد:« می توانم تو را به خاطر این گستاخی بکشم.» راهب به آرامی پاسخ داد :«جهنم همین است.» سامورایی از حقیقت خشمی که بر او چیره شده بود تکانی خورد و آرام شد و شمشیرش را غلاف کرد. زانو زد و برای این راهنمایی از راهب تشکر کرد. راهب دوباره به آرامی گفت:« و این بهشت است.»
هشیاری سامورایی نسبت به حالت تحریک شده ی خود نشانگر تفاوت اساسی میان اسیر احساسات شدن و آگاهی نسبت به چنین اسارتی است. همچنین به یاد گفته ی سقراط می افتیم که می گفت:«خودت را بشناس.» او در واقع بر اصل هوش هیجانی اشاره می کند: آگاهی نسبت به احساسات خود در زمان بروزشان.
۲.خودمدیریتی: توانایی کنترل و اداره کردن عواطف و هیجان ها. مرحله ی بعدی خودآگاهی است.
۳.آگاهی اجتماعی: افراد دارای این مهارت می دانند که دقیقا گفتار و کردارشان بر دیگران اثر می گذارد و می دانند اگر تاثیرشان منفی است نیاز به تغییرش دارند.
۴.مدیریت روابط: از این مهارت می توان در جهت گسترش شور و اشتیاق و حل تعارضات استفاده کرد. مهارت های خودآگاهی و خودمدیریتی مربوط به حوزه فردی است اما مهارت های آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط به چگونگی برقراری رابطه با افراد و اجتماع بر می گردد.
شما فکر می کنید هوش هیجانیتون در چه سطحی قرار دارد؟
امیدوارم این مطلب براتون مفید بوده باشه.
۰۴/۱۰/۲۳
کیمیا
منابع:
کتاب هوش هیجانی _مولفان: سیروس آقایار، دکتر پرویز شریفی درآمدی
حکایت های ذن_ تسای چیه چونگ
مطلبی دیگر از این انتشارات
سرزمین عجایب
مطلبی دیگر از این انتشارات
به یاد من بیفت!
مطلبی دیگر از این انتشارات
تغییر