ریشه های درهم پیچیده..
ارام باش عزیز من،ارام باش..

آرام باش عزیز من ، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو میرویم ، چشمهای مان را میبندیم ، همه جا تاریکی است
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود
"شمس لنگرودی"
مطلبی دیگر از این انتشارات
تار مویی که برایم به ارث گذاشت. (برای مادربزرگم)
مطلبی دیگر از این انتشارات
حسرت ناگفته ها
مطلبی دیگر از این انتشارات
نوشدارو بعد مرگ سهراب