از تو می‌خواهم

شهرزادِ مامان!

از تو می‌خواهم که دوام بیاوری. هر چقدر هم که جهان با تو سر ناسازگاری داشته باشد، دست از تلاش نکشی. برای خودت و رویاهایت بجنگی و تسلیم سختی‌ها نشوی.

از تو می‌خواهم که با احساساتت نجنگی و اجازه بدهی گاهی هم آن‌ها مسیر رو به رویت را به تو نشان بدهند. گاهی منطق را کنار بگذار و با قلبت تصمیم بگیر.

از تو می‌خواهم که بپذیری هیچ چیز همیشگی نیست. چه خوب و چه بد می‌گذرد و می‌رود. نه به خوبی‌ها دل ببند و نه از بدی‌ها برنج.

از تو می‌خواهم که در لحظه زندگی کنی. نه پشیمان گذشته باش و نه نگران آینده. از حال لذت ببر زیرا تنها چیزی است که داری.

از تو می‌خواهم که بنویسی. چه در قالب نامه، چه در قالب داستان و چه به شکل جملات ساده و روزمره. نوشتن به تو کمک می‌کند که از یاد نبری و از یاد نروی.

از تو می‌خواهم که به غریبه‌ها لبخند بزنی. گاهی تنها چیزی که لازم است تا یک نفر را از قعر ناامیدی و افسردگی بیرون بکشد؛ یک لبخند ساده است. چیزی که اغلب یادمان می‌رود و آن را از دیگران دریغ می‌کنیم.

از تو می‌خواهم که اول فکر کنی و بعد به زبان بیاوری. برای خودم هم سخت است؛ اما کلمات گاهی اوقات از شمشیر هم برنده‌ترند. پس مواظب باش که با آن‌ها کسی را آزار ندهی.

از تو می‌خواهم که صبور باشی. اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که به اندازه‌ی کافی صبورند و دست از تلاش بر نمی‌دارند.

از تو می‌خواهم که خودت را باور داشته باشی، از باورهایت دفاع کنی و ارز‌ش‌هایت را به خاطر هیچ کس زیر پا نگذاری.

1404/8/21