کیموشدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۶ روز پیشنامه برای تو که میدانی!همیشه شروع کردن برای من سخته، اما همین که زبون باز میکنم دیگه توقفم دست خودم نیست. مخصوصا صحبت کردن با تو که خودت از همه چیز خبر داری، خیل…
کیموش·۱۷ روز پیشرفیق من سنگ صبور غم هام؟انگار که برگهای از دفتر خاطرات مخوفم قراره فردا صفحه اول روزنامه باشه؛احساس عجیب و جالبی داره. یکی از افکاری که در یکی از همین نصفه شبهای…
کیموشدرجرجیسِ نبی·۱۷ روز پیشخودم هم نمیدانم.آدمها برای سخن گفتن ساخته شدهاند، اما بهتر است هیچ نگویند!
کیموش·۲۲ روز پیشکفشهای پاشنه بلندبزرگ شدن چه بود که او این همه خواهانش بود؛ دنیای بیقید و شرط کودکی به این شیرینی را مگر نمیدید؟
کیموش·۱ ماه پیشماهِ شگفت انگیزاولین بار که دیدمش میدرخشید،مثل ماه بود. اولین بار که دیدمش شاید به او حسادت میکردم، نمیدانم…
کیموش·۱ ماه پیشلُطفِ خُدا !قرص صورت ظریف نوزاد را که دید اشک در چشمانش حلقه زد، لبخندی سرشار از غم را بر صورت خود نشاند تا بغض سنگیناش را پنهان کند.
کیموش·۱ ماه پیشبرای خودت بنویس!خیلی عجیبه… آدمی که همیشه کلی حرف برای گفتن داره اما توی سرش کلی سوال های مرگ بار هست، رو میاره به نوشتن.کاملا بی اراده جمله های پر بار می…