از عشق دست کشیدم

از آدمها دست کشیدم، از دنبال آدم درست گشتن، از عاشق شدن. میدونم اگه کنار تو نشد، نشد. نشد که بشه. نشد که با هم بسازیم. تو آدم موندن نبودی، منم آدم ساختن نبودم. این روزها ازم چیزی جز حسرت خوردن بر نمیاد. حسرتی خاموش که در سکوت خودم پنهانش میکنم و لبخند میزنم به زوج های خوشحال کنار هم...

کنار تو آروم میگرفتم. کنار تو هیچی مهم نبود. کنار تو هیچ زمانی دیر نبود.برعکس الان... که حتی زودش هم برام دیره.

یادمه اون موقع ها که کنارت بودم حس میکردم هیچ کجایی نیست غیر از اونجا که بخوام باشم! انگار حضور و حضورِ در لحظه فقط کنار تو معنی پیدا میکرد.

از عشق دست کشیدم. از اینکه دوباره درخشش شادی رو توی نگاهم جست و جو کنم، دست کشیدم. من دست کشیدم از کنار کسی آرام گرفتن.

عزیز من! هیچ کس جای خالی تو رو برای من پر نکرد. هیچ کس حتی نزدیکش هم نتونست بشه!

کاش میتونستم بخوابم و خوابت رو نبینم. کاش میتونستم بخوابم و نصفه شب بیدار نشم که از وقتی با هم قطع رابطه کردیم تا همین الان، حتی یک شب درست نخوابیدم. حتی یک شب آروم نگرفتم. با بقیه در موردت خیلی مسلط حرف میزنم. انقدر آروم در موردت حرف میزنم که گاهی یادم میره چقدر دردم اومده.

حتی یادم میره چقدر هنوز که هنوزه درد دارم.

کاش هیچ کس ازم نپرسه چمه. کاش هیچ وقت اعتراف نکنم به خاطر توئه. کاش دیگه هیچ وقت نبینمت. کاش دیگه هیچ وقت نشناسمت.

دلم برات تنگ شده. کاش تو ازم بپرسی چمه. کاش تو بهم اعتراف کنی حال بدت به خاطر منه. کاش دوباره ببینمت. کاش دوباره بشناسمت.