ما را زمانه گر شکند ساز میشویم؛
جهان دیگر
آری، شاید جهان دیگری هم باشد
شاید آن جهان ما را وادار به جدایی نکند
شاید در آنجا من دلیل مرواریدهای گریزان چشمانت نباشم، شاید در آنجا ما دو خط موازی نباشیم که در کنار هم حرکت میکنیم و در بینهایت به همدیگر میرسیم، شاید قانون آنجا این باشد که انسانها همدیگر را به یک تناسب دوست بدارن و راهی به سمت تو وجود نداشته باشد مگر آنکه همان راه به من برسد، شاید آنجا ستاره من عمرش بیشتر باشد و قبل از آنکه بتواند چشمک بزند خودش را درون سیاهچاله نیندازد، شاید در آن جهان روح تو انقدر غمگین نباشد و قلبت بتواند برای عشق دیگری هم تند بتپد، شاید در آنجا بتوانم روحت را در آغوش بگیرم و غمهایت را با لبخندهایم معاوضه کنم
شاید هم در آن جهان رنجی با نام خاطره نباشد و نعمتی چون فراموشی جای آن را گرفته باشد
شاید قصه عادت روایت نشود و ماه عزیزتر از خورشید نباشد
خدا میداند دردانهِ من
شاید هم آن جهان همان بالاتر از سیاهی این جهان باشد. ؛پیچک؛
مطلبی دیگر از این انتشارات
این خیال نیست، نماد است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه صد و سی و سه (جهان پر اضطراب من)
مطلبی دیگر از این انتشارات
آیه