اگر من بخشی از افسانه تو باشم، تو روزی به من باز خواهی گشت...
حریق
راستش
خیال بازگشتنت
خیال تازهای که نیست
هزاربار با خودم مرور کردهام
چگونه از کجا دوباره میرسی
و قصه را
جور دیگری تمام میکنی
هزار بار با خودم مرور کردهام
لباسها
فرم صورتت
انحنای گوشه لبت
لرزشی که در صدای توست
وقت گفتن «سلام»
هزار بار در جواب تو
گفتهام سلام
و باز فکر کردهام
که بهتر است جور دیگری سلام کرد
هزار بار روبهروی من نشستهای
و من برای تو
در میان استکان کوچک همیشگی
چای تازه دم کشیده ریختم
هزار بار
برایت از عبور سخت روزهای بی تو گفتهام
گلایه کردهام و تو شنیدهای
راستی
قول دادهام
تو را به هیچکس نشان نمیدهم
و روی چشمهای هیز آینه
حریر میکشم
ولی
در تصورات من کسی
هر زمان که میرسی
آتشی به دست میرسد
و میرود سراغ آینه
حریق
حریر را که میخورد
میرود سراغ دفترم
و هر چه از تو گفتهام به باد میرود
به پنجره که میرسد
پردههای نازک سفید، سرخ میشوند
پردهها که سوختند
از کنار چهارچوب پنجره
دستهای او
بند آجر نمای خانه میشود
او معلق است
پای او زمین که میرسد
کاشی حیاط را که لمس میکند
حریف شاخههای بید میشود
و بعد
ریشههای تاک را سیاه میکند
زبانههای آتش رقیب
میشود دلیل
تا تو را دوباره گم کنم
حواس من که پرت آتش است میروی
حریق
دشمن تمام خوشخیالی من است
راستش
خیال بازگشتنت
خیال تازهای که نیست
هزاربار با خودم مرور کردهام
چگونه از کجا دوباره میرسی
و قصه را
جور دیگری تمام میکنی
و هر هزار بار
حریق
به جان خلسهی خوشم زبانه میکشد
و بودن تو را خراب میکند
حریق
دشمن تمام خوشخیالی من است.

پ.ن۱: تصویر رو پیشتر از پینترست دانلود کرده بودم و اتفاقی با پست همخوانی داشت. البته اگر درست آپلود شه و ببینیدش:)
پ.ن۲: صدای جناب معین توی گوشمه. «همین که دلم با توئه کافیه، نمیخوام بدونم دلت با کیه. من آلودهام امّا نجاتم نده، که آلوده بودن به تو پاکیه.»
پ.ن۳: ناگهانی به ذهنم رسید. شاید بتوان گفت شعر!
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای به چهل سالگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
مرگِ من؛ چَشمهایت را میبوسم:)
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامهای به میم.نون