خلا بین آتش بس و جنگ

زری عزیزم

دوباره جنگ‌ شد. این‌ بار هم توی هتل بودم‌ و داشتم‌مطالب کلاس رو آماده میکردم که خبر اومد تهران رو زدن‌. هواپیمای شرکت کنندگان دوره تا بالای شهر اومده بود و بعدش تو نزدیکترین فرودگاه، فرود اضطراری کرده بود. منم به هر سختی بود تونستم خودمو به خونه برسونم‌.

و این شروع داستانی بود که تا الان ادامه داره. هیچ چیز شبیه هیچ چیز نیست. جنگ شد و از همون روز اولش بیکار شدیم. ولی به روی خودمون نیاوردیم. هنوزم با پوست کلفتی داریم ادامه میدیم. با اینکه میدونیم فایده ای نداره و از این اتش برامون آبی گرم نمیشه.

هر چه قدر تو جنگ قبلی با واژه های نوتام و ریزپرنده و اف ۳۵ سر و کار داشتیم، تو جنگ فعلی استاد تسلیحات و ادوات جنگی شدیم. عمرا جوان امریکایی بدونه کشورشون چنتا ناو داره. ما الان اسم‌همه شونو به همراه تعداد هواپیماهایی که میتونه حمل کنه رو میدونیم. تقریبا میدونیم هر کدوم‌تو چه نقطه ای هستن.

تازه با انواع جنگنده های F15 و F16 و B52 و B2 و A10 و... هم آشنا شدیم. دیگه همه مون حداقل سوخت گیری یه جنگنده رو دیدیم .

موشکای خودمون خرمشهر و فتاح و سجیل و شهاب و... به کنار. با تاماهاوک و تاد و پاتریوت و.... هم آشنایی کافی داریم.

درسته کاری برای انجام نداریم. اینترنت هم که قطعه ولی هر کدوممون میتونیم‌به عنوان کارشناس تسلیحات تو هر برنامه زنده ای اظهار فضل کنیم.

جنگ و بدبختیاش یه طرف، ولی ما قرار بود اواسط اسفند همدیگه رو ببینیم. این دوری رو هم‌بایستی تاب میاوردیم. سمت شما که اصلا انگار نه انگار که جنگه. سمت ما هم‌هر شب یه جور.

وضعیت شهرامون متفاوت بود به کنار،اخباری هم که میدیدیم‌فرق میکرد. تو اخبار شما غرب داشت فرو میریخت و فلاکت ناشی از جنگ روی دنیا سایه افکنده بود. تو اخبار ما هم عن قریب بود که....

الان‌ که دیگه واقعا نمیدونیم‌تو چه وضعیتی هستیم. جنگه، صلحه، اتش بسه، مذاکره س. والا ما که سر در نمیاریم. فقط همین که تونستم دو هفته پیش ببینمت یعنی اوضاع خوبه‌. حالا تو هر چی میخوای اسمشو بزار. خوبه دیگه. مگه نه؟

زری جونم

اینجور مواقع بیشتر به فکر رویامون میفتم. اون خونه ی روستایی وسط نا کجا. من و تو. نه برق میخوایم‌نه آب. چهار تا مرغ و خروس داریم و یه باغچه صیفی جات. شایدم چهار تا گوسفند.

حالا دیگه گیریم برق نباشه. اصلا نت هم‌قطع بشه. حتی همین اینترنت ما رعیتا (که نه سفیده نه پرو ) رو هم نمیخوایم. همین که تو کنارمی کافیه. زندگیمونو انقدر ساده میکنیم که تحت تاثیر هیچ چیزی قرار نگیره.بشیم اون خانه بدوشی که غم‌سیلاب نداشته باشه.

نمیدونم‌ این حرفام چقدر تحت تاثیر خونواده ی کل میشی باشه. ولی جایی که تو باشی و یه لقمه نون و هوایی برای تنفس، نیاز به هیچ چیز دیگه ای نیست.

دوستت دارم

علی تو