مینویسم تا زنده بمانم
زارمیک

.
زارمیک جانم سلام!
اکنون که این نامه را میخوانی احتمالا من برای مدتی طولانیست که از غوغای دنیا رخت بربسته و هفت کفن پوساندهام. اما مطمئن باش در فردوس برین، در جوار غلمانهای زیبارو و گشادهرو نظارهگَرَت هستم. بدان و آگاه باش، بااینکه در بهشت مشغول تناول از شجرهی طوبی و نوشیدن از نهرهای شراب هستم، حواسم به تو هست. مُردهام حتی از زندهام هم تیزبینتر و دقیقتر است.
راستش هنوز در تعجبم از اینکه چطور والدینت نام تو را زارمیک نهادند؟ راستش را بخواهی من با این اسم موافق نبودم، اما کارِ دنیا به جایی رسیده بود که نسل جدید، زیر پرچمِ روشن فکری، نظرات نسلهای پیشین را گستاخانه پس میزد.
هرچه من نالیدم و به مادرت (که نوهام باشد) گفتم: «نهادنِ نام نیکو و بامعنا از حقوق فرزند است، آخر "زارمیک " هم شد اسم؟ مگر ما اسامی اصیل و زیبای ایرانی کم داریم که بخواهیم از مسیحیت وام بگیریم؟» اما به گوشش نرفت که نرفت. شعارِ لایتغیرش این بود که: «اندیشهی امثال شما از بن، متعصب و قدیمیست». تصور میکرد که من نمیدانم این جمله را از فضای مجازی عاریه گرفته است.
زارمیک جانم! نمیدانم خودت نامت را میپسندی یا نه؟ اصلا معنی اسمت را میدانی؟ آنطور که من فهمیدم زارمیک یعنی "فامیل". به گمانم اگر نامت را حداقل همان "فامیل" میگذاشتند، خوشآواتر از "زارمیک" بود. نبود؟ لااقل فارسی بود!
از من دلگیر نشو ولی هربار صدایت میزنند "زارمیک" من ناخوداگاه به یادِ "زاغارت" در زبان خودمان میافتم. حتی تا سه سالگیات هربار با مادرت تلفنی حرف میزدم، از او میپرسیدم:« حالِ زاغارتم چطوره؟». و او به پتهی قبایش برمیخورد و گلایهمند میگفت: «عــــــــــــه مادرجون! زاقارت چیه؟ "زارمیک"، پس کی میخواین یاد بگیرین؟» اما خب او نمیدانست که من عامدانه و خبیثانه نامت را اشتباه تلفظ میکردم. درست است که پیر بودم اما هنوز تکنیکهای تربیتیِ خاص خودم را داشتم.
زارمیکم! از تو چه پنهان جَدهی بزرگت (که من باشم) امروز مشغول اینستاگردی بود و با دیدن صحنههای کریسمس در ایران شگفت زده شد. دختران و پسران جوان ایرانی چنان جشن و پایکوبی برای کریسمس به راه انداخته بودند که خود مسیحیها هم از اینهمه ارادت ایرانیان به شعائرشان، حیرت کردند.
نتیجهی عزیزم! نمیدانم نسل شما، یَلهگی را تا کجا پیش برده است؟ اما از منی که مرزهای هستی و نیستی را پیمودهام، بشنو که نهایتش چیزی نیست به جز احساس پوچی و بیهویتی. از تو میخواهم تمام تلاشت را بکنی و برخلاف نام دَرِپیتت، رفتارت را با ریشهها وهویتت یکسان سازی و تن مرا در گور نلرزانی!
دوست دارِ مرحومهات: جدهی بزرگوار
✍ #فاطمه_سادات_جزائری
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای به تو(3)
مطلبی دیگر از این انتشارات
منطقه ممنوعه
مطلبی دیگر از این انتشارات
من عاشقتم !) ... تو خیلی دوستم داری :))