نامه ای برای تو.

سلام مخاطب نامه هایم. امیدوارم حالت خوب باشد‌. حال همه ی ما خوب است. مثل تمام کسانی که می‌گویند خوبیم، اما یا شب با بغضی عمیق به دیدار خواب‌ می‌روند و یا صبح دیگر از خواب بر نمی‌خیزند. زندگی به طرز مسخره ای پیش می‌رود و من در موازات خوشبختی قدم بر می‌دارم. اما مابین تمام این روزمرگی های احمقانه ام، همیشه خیال تو را در ذهن خود می‌پرورانم. شادی ها را با خیالت جشن می‌گیرم و اشک هایم را هم سر به شانه ی خیالی ات، میریزم. یادِ تو هر لحظه اینجاست، ای بی وفا ترین محبوب دنیا. کسی که لایق صفت محبوب نیستی اما چه کنم دیگر؟ دل است. محبوبی برایش. دلم برای صدایت لک زده. صدایت خوب است. خوب تر از خوب. کاش می‌شد صدایت را درون گلدان کنار پنجره ام بکارم. هر وقت که خسته‌ام، یک فنجان چای تازه دمِ خوش عطر بریزم و مدام به صدایت گوش بدهم. یک بار از اول تا آخر. یک بار از آخر تا به اول. صد هزار بار. اصلا تا آخر دنیا!
صدایت انگار زیباترین اثر یک نقاش است. صدایت گویی یک شعر پر بغض،با جوهر های پخش شده از اشکِ زنی عاشق برای معشوقه اش است. انگار آهنگی قدیمی که یاد آور خاطرات خواننده ای از دهه ی ۵۰‌ست که خودکشی کرده. صدایت به رنگ مخملی، یک جور زرد آبی طوسیِ متمایل به سبز است. اصلا این ها را بی خیال، صدایت عجیب زیباست.
راستی گفتم همه خوبیم؟ آری حال همه خوب است اما تو روزی از همین روزها، دستی به آیینه ی خاک گرفته ی کنج اتاقت بکش، لباس چهارخانه ی قرمز مشکی ات را بپوش، عطر همیشگی مان را بزن، گذشته را فراموش کن و به دیدار فراموش شده ات بیا‌ .
_نفس