گه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
نامه ای برای...(نثر همراه با پادکست)

سلام با تو حرف دارم...
از دلتنگی؛ از دلخوری؛ از نشنیدن صدایت...
نه نامی، نه نامه ای...
چندی می گذرد حرف نزدهایم نگاهی نکردهایم به مریمهای خشک پاسیون...
بوی عطر زندگانی را از موهایت نشنیدهام...
حس تلخ دیدن چشمهایت را نداشتهام وقتی یک قطره؛ تنها یک قطره از گوشهی چشمت آسمان را خشک میکند...
سردی دستانم نه قدری را مسلّم و نه آتشی را خاکستر میکند...
و پس از آغوشت تمام دردها درمان، اشکها آغاز و زندگی تمام می شود...
یکی یکی رفتند کسانی که روزی شنونده بودند...
رفتنشان را نه تلخی پاسخ است نه شیرینی؛ نه تندی و پاسخ است نه سردی و بی توجهی...
تامل می کنم...
با فکر...
با عذاب...
با سوالی که در ذهن مادرم می بینم؛ سوالی که هیچ وقت نپرسید...
میداند دردم از دل است اما وانمود میکند تنم حرف دنیا را نمیفهمد که اینگونه ساز ناسازگاری میزند...
مادر؛ مهربان است دیگر...
می خواهد غصه دانستن دردم را نفهمم؛ اما دیدن را چه کنم؛ پوست دستانش، صورتش، موهای سفیدش را چک کنم؟؟؟ درد پایش را چه کنم؟؟؟
قربانش شوم زندگی بر زانوانش بسیار فشارها آورده...
تنم ناخوش است، روحم زخمی، گریان، دیوانه، افسرده، محکوم به دوست داشتن، مهربانی، عشق، محبت، دستگیری، صداقت، چه حرف هایی که از دل گفتم و خندیدن دیگران دهانم را بست...
هیچ کس نیست...
نمیشنوند...
نمیبینند...
نمیفهمند...
گمان میکنند حرف زدنشان فقط گفتن چند واژه و ساختن جمله است...
بهتر است بشنوند آنچه شنیدهام...
بهتر است بدانند چه می کنند این جمله ها...
مطلبی دیگر از این انتشارات
این بدجنس،عاشقته بیبی
مطلبی دیگر از این انتشارات
رنگهای بیرنگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
بیایید همه نامه بنویسیم