نامه‌ای به آن‌چه که روزی بوده‌ام

ساحل جنوب، بهار ۰۵
ساحل جنوب، بهار ۰۵

پارمیس عزیز؛ توی دنیا چیزهایی هست که علی‌رغم ذهن پراضطرابت، پیش‌بینی وقوعش را نکرده‌ای. چیزهایی هست که پیش چشمت رقم می‌خورند و نقش تو، تنها بیننده است. این‌بار نمی‌توانی خط‌خطی‌اش کنی یا جمله‌ها را پیش و پس کنی تا جای صحیح اتفاق را پیدا کنی. این‌بار نمی‌توانی بگویی کات و اتفاق یک‌هو متوقف شود و به انتظار اصلاحیه‌ی تو بنشیند.‌ چیزهایی توی جهان هست که خیال می‌کردی برای روحیه‌ی تو زیادی غیرلطیف‌اند و حتی آن‌ها را هم نمی‌توانی با یک "کات" متوقف کنی. چیزهایی‌ هستند که‌ پا به زندگی‌ات می‌گذارند بی‌آنکه دعوت‌شان کرده باشی. چیز‌هایی که می‌آیند و هرچه که پیش از آن بود را از ارزش تهی می‌کنند. آن‌وقت است که یک پارمیس دیگر می‌شوی عزیزم. آن‌وقت است که نمی‌دانی چه کسی بوده‌ای و کارهای آن شخص غریبه که تن و نام تو را دارد، درک نمی‌کنی. درک نمی‌کنی‌ چرا چنین بوده و چنان نبوده. درک نمی‌کنی‌ دلیل سادگی کودکانه‌اش را که چیزی، بی‌آنکه تدارکش را چیده باشی، آمد و برهمش زد. چیزهایی هست عزیزکم،‌ که نمی‌شود برهم‌شان زد. نمی‌شود چشمت را ببندی و از حافظه‌ات پاک‌شان کنی. نمی‌شود از قلبت درشان بیاوری و دیگر مال تو نباشند. بخشی از تو نباشند. چیزهایی هست که خیال می‌کردی با تو غریبه‌اند اما نقش‌شان بر قلب و قامتت می‌نشیند. چیزهایی هست که درآغوش‌شان می‌کشی و بر تو زخم می‌زنند. خون به دلت می‌کنند. چیزهایی هست که به تو و زندگی‌ات متعلق می‌شوند، بی‌آنکه آن ذهن پر اضطراب، پیش‌بینی وقوعش را کرده باشد. ابتدا می‌خروشی. مثل پرنده‌ای تخم‌گذار، پای تیغ قصاب. جان می‌کنی تا از آن دوری کنی اما دست و پا زدن بی‌فایده‌ است. به تصدیق کوئیلو، آن‌چه که مال تو باشد از کنارت نمی‌گذرد. پس تصاحبش می‌کنی. آن‌چیز نامطلوب را آن‌چنان که انگار تمام عمر به نام تو می‌زیسته، به نام جدید صدا می‌کنی و در اتاقت جای می‌دهی. آن‌چیز را می‌کشی روی تخت. می‌آویزی کنار قاب عکس‌های کودکی. می‌سپاری به جیوه‌ی آینه. آن‌چیز در‌ تمام تو رخنه می‌کند. در هر آنچه روزی بوده‌ای و شامگاهی خواهی شد. از آن نمی‌گریزی. در هفت پستو پنهان نمی‌شوی از ترس قامت‌نمایی‌اش. قامتت را تقدیمش می‌کنی. در پوستینت جا می‌گیرد و تو ناگاه، آن‌چیز می‌شوی. برای آزار ندیدن. برای بیش از این‌ رنج نکشیدن. برای اینکه چیزهای دیگر پا به‌ خانه‌ات نگذارند، یکی از آن‌ها می‌شوی. آن‌ میزبانان ناخوانده.