نامه های شماره دار نوشته ی زری هستن و بی شماره ها نوشته ی علی
نامه صد و سی و چهار ( وسط جبهه حق و باطل)
علی عزیزم سلام
چند وقتی میشه که دست و دلمون به کار نمیره. نه که کار نکنیم و برای زندگی نجنگیم اما با اتفاقاتی که تو وطنمان افتاده یه اندوهی تهِ تهِ همه ی کارهامون هست.

منتها من و تو در هر چیزی همراه و هم دل و همفکر باشیم ، تو سیاست دو خط متفاوتیم و بابتش همیشه بحث میکنیم.
این بحث هامون این روزها داغ تر و بیشتر شده. گاهی هم از هم ناراحت میشیم. دلمون میگیره.
تو دلمون یه چیزایی میگیم به هم اما به زبون نمیاریم 😁
چون قرار نیست ما با هم یکی باشیم بدون هیچ تفاوتی. درسته عاشق همیم اما گاهی هم باید مستقل باشیم .
درسته که باید همو کامل کنیم ولی نباید نظر و اعتقادمون رو به هم تحمیل کنیم .
من دوست دارم ما در مورد همه چیز بحث کنیم . در مورد هر اختلاف نظری که داریم.
اما نخوایم که همو شبیه هم کنیم. ما با همین تفاوتهامون قشنگیم و جذاب
و گاها رو اعصاب 😁
اما علی جونم
منو درک کن. یه تیکه از وجودم، یه نفر از اعضای خانوادم ، تو یه شهر دیگه است، ازم دوره و من همیشه باید دلم شور بزنه براش و نگرانش باشم.
تو این مملکتی که توش قورباغه هم هفت تیر کش شده من نگرانتم.
علی مهربونم !
امکان نداره تو خاور میانه بزرگ شده باشی و با سیاست بیگانه باشی. ماها محکومیم به سیاسی بودن.
برای همین تو دوران دانشجوییمون هم ازون بی کله های دانشگاهمون بودیم. حالا تو اونوری من اینوری.
تو اصلاحاتی من اصولگرایی
حالا که بزرگتر شدیم و جفتمون از هر دو جناح ناامیدیم،
هر وقت که با هم بحث سیاسی میکنیم ، تهش به این فکر میکنم که تو همون علی هستی که من سرمو گذاشتم رو پات و داری با موهام بازی میکنی و برام حرف میزنی و لوسم میکنی و بهم میگی تو زری کوچولوی خودمی ! 😊
اونوقته که دلم قنج میره و دورت میگردم.
و بیشتر عاشقت میشم.
علی جونم
یار دور قشنگم
خیلی مراقب خودت باش
عاشقتم
بوس
زریِ تو
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامهی سوُم
مطلبی دیگر از این انتشارات
نفس بکشم؟ چگونه؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
ظاهری آرام، درونی آشفته