.یلدا.·۵ روز پیشابرها را چیدم...روی تاب نشستم و تو پشت سرم ایستادی، مرا به جلو هل دادی، به آسمان نزدیک میشدم،باد موجی در موهایم انداخت،بوی سیب و گیلاس میآمد و بوی تو.دست…
.یلدا.·۸ روز پیشلاک سرخِ سرخاز کنارم گذشت و با صدایی گندیده گفت: بوی گلهای وحشی میدهی. همچو اسبی که یالهایش در آتش میسوزد، دویدم. میخواستم واژههایش روی تنم ننشینند و…
.یلدا.·۱۲ روز پیشهذیان در خواب!نسیم تنیده شده در عطر نارنج های باغچه،آه، این صدای بی رمق گنجشکهاست در یک عصرِ خسته ی بهاری؛ مرا به خلوص و پاکی آسمان می رسانند، روی ابرها…
.یلدا.·۱۶ روز پیشبارِ دیگر،او را دوست میدارم.چه در سر میپروراندیم؟ دو کودک نابالغ بودیم در آغوش عشقی عمیق و ناشناخته. به او میگفتم تا به حال عاشق شده ای؟ میگفت نه عشق وجود ندارد. اما…
.یلدا.·۲۰ روز پیشکوچهی قهر و آشتیآدمها...آدمها شیره جانت را میمکند؟ یا عصارهای ناب در گلویت میریزند؟آدمها می آیند، پوست تنت میشود صفحه ای چوبین برای منبتکاری آنها. هر…
.یلدا.·۲۱ روز پیشگوشوارهای از گیلاسِ سرخگیلاس، پاسارگاد.مهرداد عزیز میم.سین از من خواست شعرهایم را از دفترچهی کوچکم بیرون بیاورم و برایش بخوانم پس مینویسم:معشوق…
.یلدا.·۲۲ روز پیشیکعاشقانهیآرام!خداوندِ خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را افرید؛ چرا که میدانست انسان بدون عشق، دردِ روح را ادراک نخواهد کرد. و بدون دردِ روح، بخ…
.یلدا.·۲۳ روز پیشیک کوزه مرا صدا میزند!میخواهم بنویسم اما نمیشود؛میخواهم این احساسِ درد، عشق،آشوب و بیقراری را در واژهها بریزم که از سلولهای مغزمبیرون بیایند اما نمیشود.واژهها…
.یلدا.·۲۵ روز پیشاینگونه نزدیکتری!با تو شروع میکنم قصه ی شب های دلتنگی ام راو تکرار میکنم واژه ها را برای توصیف قدیسگونهی تو، چرا که جز پرستشت، راهی برایم نمانده. تو روز و…
.یلدا.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشبه دیدنم بیا...گاه خاموش و تاریکم، عزیزکم!و امروز از همان روزهاست، پوست کبودم نور را پس زده.دراز افتاده ام در گوشه ای از اتاق و بوی مرده میدهم.چند روزی ست…