.یلدا.·۱ روز پیشکوتاهدیگر بهانه ای برای اینجا بودن ندارم، برای او مینوشتم و حال اویی وجود ندارد یا شاید مایی.به امید روزهای روشن و نوشتن دوباره:)دلم برای همه چی…
.یلدا.·۹ روز پیشاز این دریچههاتو در من روییدهای و جوانههای حرفها و لمسهایت دور رگهایم پیچیدهاند.من در رؤیا و کابوس، نقش تو را میبینم. در رؤیاهایم چشمانت روشن و خی…
.یلدا.·۲۵ روز پیشابرها را چیدم...روی تاب نشستم و تو پشت سرم ایستادی، مرا به جلو هل دادی، به آسمان نزدیک میشدم،باد موجی در موهایم انداخت،بوی سیب و گیلاس میآمد و بوی تو.دست…
.یلدا.·۱ ماه پیشلاک سرخِ سرخاز کنارم گذشت و با صدایی گندیده گفت: بوی گلهای وحشی میدهی. همچو اسبی که یالهایش در آتش میسوزد، دویدم. میخواستم واژههایش روی تنم ننشینند و…
.یلدا.·۱ ماه پیشهذیان در خواب!نسیم تنیده شده در عطر نارنج های باغچه،آه، این صدای بی رمق گنجشکهاست در یک عصرِ خسته ی بهاری؛ مرا به خلوص و پاکی آسمان می رسانند، روی ابرها…
.یلدا.·۱ ماه پیشبارِ دیگر،او را دوست میدارم.چه در سر میپروراندیم؟ دو کودک نابالغ بودیم در آغوش عشقی عمیق و ناشناخته. به او میگفتم تا به حال عاشق شده ای؟ میگفت نه عشق وجود ندارد. اما…
.یلدا.·۱ ماه پیشکوچهی قهر و آشتیآدمها...آدمها شیره جانت را میمکند؟ یا عصارهای ناب در گلویت میریزند؟آدمها می آیند، پوست تنت میشود صفحه ای چوبین برای منبتکاری آنها. هر…
.یلدا.·۱ ماه پیشگوشوارهای از گیلاسِ سرخگیلاس، پاسارگاد.مهرداد عزیز میم.سین از من خواست شعرهایم را از دفترچهی کوچکم بیرون بیاورم و برایش بخوانم پس مینویسم:معشوق…
.یلدا.·۱ ماه پیشیکعاشقانهیآرام!خداوندِ خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را افرید؛ چرا که میدانست انسان بدون عشق، دردِ روح را ادراک نخواهد کرد. و بدون دردِ روح، بخ…