نامه هایت را چه کنم ؟

 

 همیشه برای او نامه مینویسم و چقدر دلتنگم که حتی یک نامه هنوز برای تو ننوشته ام . این چه دنیایی است که من باید این همه نامه برای دیگری بنویسم و یک نامه برای تو ننویسم . البته برای تو  هم نامه هایی نوشته ام ولی نتوانسته ام برایت پست شان کنم . همه همینجا مانده . بخشی در ذهنم و البته بعضی هم مکتوب . اما چاره ای نیست ادرست را به من نداده ای و من همیشه در حیرت و سرگردانی ام که باید این نامه ها را به چه ادرسی پست کنم . اخر اسمت را هم نمی دانم و حتی سنت را . مگر به دنیا امده ای یا امده ای و رفته ای ؟ من چه میدانم ؟ وقتی هیچ چیز از خودت به من نمی گویی چه میدانم که اصلا هستی یا نیستی . ... فقط دلتنگت هستم . خیلی زیاد و بی نهایت منتظر . نکند هرگز پیدایت نکنم . همیشه از همین میترسم . نکند اصلا نباشی ... برای همین است که مدام بجای تو برای او نامه مینویسم ... تقصیر من نیست چاره ای هم نیست بالاخره دارد به من حقوق می دهد باید نامه هایش را بنویسم ... هر روز به یک اداره یا یک مسئول یا یک شریک تجاری و.... من نامه نوشتنم خوب شده ولی احساساستم را در نامه های ادرای که نمی توانم بروز بدهم . انطوری میشود که باید دوباره فکر تازه ای بکنم و میترسم که نکند نامه هایم را تو نبینی . راستی ادرست کجاست از کدام شهری از کدام کشور . چند ساله ای چه رنگی هستی ؟ زبان ما را میدانی یا مثلا در یک فرودگاه بصورت اتفاقی همدیگر را میبینیم مثلا من از اسیا و تو از امریکای جنوبی و با دو فرهنگ و زبان و ... مختلف ولی ناگهان به هم نگاه میکنیم و بعد دیگر ... بعد از ان نگاه ... بعد از ان ... دیگر کشور و قاره و رنگ پوست و نژاد همه اب میشود میریزد کف فرودگاه .... تمیزکار هم که مدام در حال تی کشیدن هست ... همه ی انها را جارو و تی میکشد میبرد و میماند  دو چشم که به هم نگاه میکنند و تمام ... راستی ادرست کجاست ؟ من دوباره باید نامه ای بنویسم ولی میماند دوباره در ارشیو کامپیوتری قدیمی برای اینده ... کدام اینده ؟ دارد دیر میشود....