رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشتَپِشبه تپش ما یحصل از انقباض ماهیچه های قلبم ، گوش می دادم ؛ که همواره در من می دمید خونی را که به تو آغشته بود . به اشک های ریخته از ناگفتنی…
رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۶ ماه پیشبه تو که نمیخوانیدر نیمه شبی زوزه ی گرگی اگر بیدارت کرد ، آن منم ؛ که در سوگ خورده مو های جا مانده ات ، بر پیرهنی که پسندیده بودی شیون می کنم .اَمّا عزیزم ،…
رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ ماه پیشعشق را اَز تو آموختم«عشق را از تو آموختم»عشق ، فریاد ِ رسوایی من بود . اینکه إِذعان کردم منِ عاشق پیشه ، اَکنون خودم را به تو باخته ام . یا اینکه همه بدانند ن…
رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ ماه پیشبی آنکه بدانیمثل رقص دود سیگار در خلأ ، می رقصیدی . آرام و بی صدا ، و بی جهت . بوی تنت را در من دمیدی .مثل نقطه پایان نامه ام ، به تماشای زوال کلماتم ای…
رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ ماه پیشبه تو که نمیخوانیدر تو مادری می بینم که دست کودکمان را در دست گرفته و با او شعر جدیدی که خانم معلمش به تازگی به او یاد داده را تکرار می کند ، پر از متانت و…
رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ ماه پیشاسمت را به من بگواسمت را به من بگو ،تا روی کاغذ کاهی آن را بنویسم و تماشایش کنم . و ببینم آیا می شود زندگی ام را در یک کاغذ کاهی خلاصه کنم؟ . و آیا می شود آ…
رِض.درنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ سال پیشبرای تو که نمیخوانی« یک روز معمولی »نزدیکای رفتن بود ، مثلِ همه روزای عادی اماده بودم که چند قدم مهمون خیابون شم . اَز جیب سمت چپ ؛ کنار یادداشتای پاره و بی ز…