حسرت من؛ نوشتهی رها
نامه
فرم صورت و بدنت هنوز همونه فقط یه ذره تغییر کرده
صدات به طرز غیر قابل باوری عوض شده
ریش و سبیل در آوردی
دیدگاهات و باورات پختهتر شدن و راحت مثل قبلنا حرف کسی رو قبول نداری و راحت نمیپذیری
قبلا از اسم مامان بابات میشناختنت و بیشتر واسه احترام به اونا باهات گرم میگرفتن ولی الان بخش زیادیش به خاطر خود خود خودته و اسم و رسمی که خودت برای خودت ساختی
کم کم دارن کمرنگ میشن روزایی که از اسم بابات میشناختنت و دارن میرسن روزایی که پدرتو از اسم تو میشناسن
با اینکه تا آخر عمر سرباز پدر و مادرتی
داری بزرگ میشی
بخش زیادیش ظاهری قابل مشاهده نیست ولی میتونم بفهممش
بچه بازیات دارن کمتر میشن
نادانیان دارن کمتر میشن
ولی هنوز جای کار داری!
دیگه مثل قبلاها توی لحظه نیستی
خیلی ذهنت مشغول و درگیره
دادههای زیادی رو در لحظه پردازش میکنه و مطمئنم همه فقط چون وضع زندگیتو میبینن دوست دارن جات باشن ولی اگه فقط یک لحظه مغزت تو بدنشون باشه خودشونو میکشن!
سردردای زیادی میگیری چون فشار زیادی روی مغزته و بیش از حد داری بهش فشار میاری و دیگه مغزت مثل قدیما اروم و خوشحال نیست
دغدغههات خیلی خیلی زیادتر شدن
قبلا میگفتی خوش به حال آدم بزرگا که مامان باباشون کاری باهاشون ندارن
ولی الان میگی عجب دورانی بود پسر دوران کودکی
اهدافت تغییر کردن
خواستههات تغییر کردن
رفاقتهات تغییر کردن و شاید واقعیتر، به درد بخورتر و عقلانیتر شدن
سنت بیشتر شده و عمرت رو بیشتر خرج کردی و نسبت به اون موقع فرصت کمتری برای زندگی کردن داری
به نظرت تا الان خوب استفادش کردی؟
به نظرم هر چی بوده لازم بوده
اگه نبود الان یکی دیگه بودم
خیلی چیزا هم از اون موقع تا الان هنوز همونه
مثلا اسمت هنوز مبینه
جنسیتت خداروشکر هنوز همونه (+ خنده)
هنوز پدر، مادر و برادرت رو خداروشکر کنار خودت داری
هنوز موهات سفید نشدن
هنوز بدن خوبتو داری و ورزشو تو این همه سال رها نکردی
هنوز آدم امیدواری هستی
یادته تو پارک داشتی بازی میکردی و اون پسر بچه ازت پرسید چند سالته؟
تو چیگفتی؟
گفتی ۱۰ سالمه
الان اگه ازت بپرسم چند سالته چی میگی؟
هنوزم میگی ۱۰ سالمه
چون حرف مرد یکیه!
مبین عزیزم
مراقب خودت باش و هوای خودت رو داشته باش
زندگی پر از پستی بلندیه
تو ازش بر میای
زندگی یه بخش زیادیش دست خودته ولی فقط یه بخش کوچیکیش دست تو نیست
انقدر اون بخشی که دست خودت هست رو خوب بساز که هر چقدرم اون بخشی که دست خودت نبود بد شد، بازم تاثیری نداشته باشه
من آیندهی گذشتتو دیدم
و همین الان هم تو گذشتهی آیندت هستی
تو موفق میشی!
همونطور که تا الان موفق بودی
ولی هیچوقت نذار کسی هویت واقعیت رو توی ویرگول متوجه بشه تا بتونی یه کنج بیحاشیه برای نوشتن داشته باشی و کسی ندونه که تو اون آدمه هستی!
حالا حالا ها کار داری
خیلی کار داری با این زندگی

پن: برای چالشِ نامه
مطلبی دیگر از این انتشارات
سالهای دور از تو
مطلبی دیگر از این انتشارات
کوه مشترک، درد مشترک، به بهانه تولدت
مطلبی دیگر از این انتشارات
نفرتِ تراژیک؛