فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ
نامه
نامهای به تو که نمیخوانی
راستش اسم این را نمیتوانم نامه بگذارم، چرا که بیشتر شبیه ادامه گفتگو در بستر کلمات روی صفحه گوشی است، نامههای گذشته را بررسی میکردم، نامههایی که گاها با ذوق و حوصله و یادآوری اینکه قرار است شما آن را بخوانی با ایندیزاین صفحهآرایی میکردم، پالت رنگی بنفش به کار میبردم و از فونت هکذا استفاده میکردم.
نمیدانم الآن دارمش یا نه، شبیه بمب ساعتیست بیشتر و منتظر خوانده شدن توسط فرد دیگر.
در ذهن خودم محاسبه میکنم امسال در حال چهکاری هستید، سال دیگر، وقتی من پزشکیام را تمام کردم، اگر آن موقع میتوانستید مراسم فارغ التحصیلیام باشید وضعتان چطور بود یا مراسم عروسیم حتی، مثل زندگی در آیندهایست که شبیه سیر در گذشته است.
کتابهایی که میخوانم، عکسهای جالبی که میبینم، فیلم و نقد فیلمهایی که از نظر میگذرانم، ناخودآگاه ذهنم با شما حرف میزند و میخواهد برایتان تعریف کند. هرچیزی که میبینم و میخواهم به آن واکنش بدهم و میگویم نه این طبیعی هست یادتان میافتم. فکر کنم از خلأ همین مسئله چنلی تکنفره در ایتا برای خودم زدم تا با خودم صحبت کنم، چنلی مسخره شده، اگر کسی بتواند واردش شود به سلامت عقل من شک میکند، ولی خودمانیم، خیلی خوش میگذرد! خودم با خودم غیبت همکلاسیها را میکنم، خودم با خودم بحث میکنم، حرص میخورم و بدبیراه میگویم، نوشتههای سم مینویسم، آنقدر طرح موفقی بود که چنلی جدا به نام پرسنز برای خودم احداث نمودم و به مرور افراد مختلف که گذرم بهشان خورده را مینویسم، چطور آدمیند، چه ویژگیهایی داشتند، چرا خوشم میامد ازشان و چه شد و چرا شد، بدون سانسور و با آب و تاب و پیازداغ فراوان! به دستشان برسد برای سرم جایزه میگذارند.
به تفاوت افکار و سلایقم با اطرافیانم که مینگرم بیشتر به این مسئله پی میبرم که چه قدر بودنتان بودن بود. چه قدر حقیقی بودید هرچند که تا کنون با دست لمستان هم نکرده بودم. زلزلههای عمیق گسلهای خفته را بیدار میکند و سرزمینهایی که تا دیروز متصل به هم میانگاشتی چون جزیرههای دور افتاده میشود، این چندوقت فهمیدم گسل هرچه باشد گسل است، نباید نادیده انگاشته شوند.
این چندوقت دو فیلم بلندیهای بادگیر و بیمار انگلیسی را دیدم که در هردو پایانی اسفناک داشت که تحلیل من این بود زمانی که باید تمامش میکردند نکردند و میدانم که خداحافظی بهترین کار بود وگرنه شاید غیر از ناراحتی زخمی نیز میبایست با خود حملمیکردیم.

پ.ن: چه قدر از اینکه یه عده درباره جریانات ۲ ماه اخیر چیزی ننوشتند خوشحال شدم! آفرین بهتون! خوشحالتر اینکه بعضیاشون ۴ ماه پیش رو نوشتند! اصلا عالی!
پ.ن ۲: ینی پست خون آرشم بعد از این پست ویرگول منتشر میکنه یا قبلش؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
چهارمین درنگ
مطلبی دیگر از این انتشارات
اسمت را به من بگو
مطلبی دیگر از این انتشارات
My dear Victoria, What is a sinner?