سفر میکنم از کتابی به کتابی دیگر:)
همه قدرتِ عشق است؛

دستهایش را توی دستهایم گذاشت؛ انگار که حالا دنیا را در مشتهایم گرفته بودم. چشمهایم را مدام روی هم فشار میدادم و به پلکهایم، باورِ تکرار این صحنه را تحمیل میکردم.
-شاید خواب باشد، اینکه دوباره صورتت را میبینم و دستم را توی دستت گذاشتهام.
- احتمالاً یک خوابِ شیرین باشد، مثل لبهایت عزیزکم.
سرم را روی زانویش گذاشتم و شعر تهمینهٔ رستم را برایم خواند؛ نه، اینها نمیتوانست واقعیت داشته باشد. اینها همه یک خواب بود، یک رویا. ردِ سفیدِ انگشتانش را روی تار نازک موهایم حس میکردم؛ احساسم شبیه زنی بود که برای اولینبار از تمام نقاط امن زندگیاش دل کنده و روی خطوط قرمز دنیا پا گذاشته است.
-حالا آرامم؛ حالا که دوباره صدایت توی گوشهایم و تصویر چشمانت در چشمانم منعکس شده است؛ باور اینها برایم عجیبْ سخت است.
-باورِ به دست آوردن چیزی که بارها از دستش دادهای همیشه سخت است، عجیبْ سخت...
تو برایم شعر میخوانی و من برایت واژه میشوم؛ یک واژهٔ همیشگی که کنج گلویت مینشیند و هر لحظه و هرجا، تکرارش میکنی. من از تکرار شدن، خوشم میآید. تکرار شدن توسطِ تو؛ توسطِ لبهایت، صدایت و حتی آغوشت.
-تکرارم کن؛ بارها و بارها. آنقدر تکرارم کن که دیگر همهی چیزهای جهان برایت تکراری بشوند الّا من.
-تکرارِ زیادی، عادت است عزیزکم.
-من به تو عادت نمیکنم، زندگیات میکنم...
احساس میکنم یک نفر آمده و تمام دلخوشیهای دنیا را توی قلبم جا گذاشته و رفته است؛ احساس میکنم چیزی شبیه معجزه رخ داده، شبیه پرستش دوبارهٔ خدا توسط آتئیستی که همهچیز را از یاد برده بود. تو خدای من هستی و من به تو ایمان دارم؛ فقط به تو، به چشمهایت که دین من هستند.
-بگذار که حالا توی دستهایت بمیرم؛ این یک مرگِ باشکوه خواهد بود
-تو باید توی دستهای من زندگی کنی عزیزکم، این قدرت عشق است که دوباره زندهات کند بعد از هزار مرگی که دیدهای.
بله عزیزم، بله عشقِ جاودانِ همیشه زیبای من! اینها همه قدرت عشق است؛ اینکه میخواهم دوباره زنده بمانم فقط برای تو، فقط برای لمس دوبارهٔ دستهایت و شنیدن هزاربارهٔ صدایت بیشک قدرت عشق است.
به صورتت خیره میشوم و حس میکنم توی اقیانوسی آرام، غوطه میخورم. میبوسمت و تمام سلولهای وجودم دوباره زنده میشوند انگار که پیش از این هرگز نمُردهام.
-هنوز هم زندهام میکنی، بعد از هزار مرگی که دیدهام...
-اینها همه قدرت عشق است عزیزکم؛ قدرت عشق.
پ.ن: «تو را به جای همهٔ کسانی که نشناختهام دوست میدارم.»
مطلبی دیگر از این انتشارات
بگذار دوباره به دنیا بیایم
مطلبی دیگر از این انتشارات
یک خط تافته جدای بافته (شُریان)
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه_چهلونهم✉️: