کجا رفتی خب؟..

کجایی…؟

واقعا کجایی؟

چرا من هنوز هر روز چشمم دنبالته؟

چرا هنوز همه‌چی برام بوی تو می‌ده؟

باور می‌کنی هنوز وقتی می‌خوام بخوابم، ناخودآگاه گوشی رو برمی‌دارم ببینم پیامی ازت اومده یا نه؟

و بعد می‌بینم خالیه..

نه صدایی، نه نشونه‌ای..

کجایی که بدون تو این روزا این‌قدر سنگین می‌گذره؟

حتی قهوه‌ای که می‌خورم، تلخ‌تر شده.

حتی آهنگایی که گوش می‌دم، دیگه لذتی ندارن.

همه‌ش انگار وصله‌ی تو بودن..

وقتی تو نیستی، همشون می‌شن زهر.

می‌دونی؟

من نمی‌فهمم چجوری تونستی بری.

من هنوزم همونجام، همون جایی که ما بودیم.

همون آدم، با همون دل..

فقط با این فرق که حالا تنهایی واسم هزار برابر شده.

کاش می‌دونستی نبودنت چه جوری می‌خوره به جونم..

هر شب وقتی میام سرمو بذارم رو بالش، یه بغض گنده میاد می‌شینه روی گلوم.

دلم می‌خواد بازم بگم: «خسته شدم»

و تو مثل همیشه جواب بدی: «من هستم»

ولی حالا… هیچ‌کس نیست.

جز این دیوارای سرد و این سکوت لعنتی.

کجایی؟

داری با کی می‌خندی الان؟

داری با کی راه می‌ری؟

چرا من باید اینجوری بمونم؟

چرا هنوز تصویر تو توی ذهنم می‌چرخه، ولی تو انگار خیلی وقته منو گذاشتی و رفتی پیش یکی دیگه..؟

می‌دونی..

بعضی وقتا دستم میره سمت گوشیم که برات بنویسم:

«دلم برات تنگ شده»

ولی همون لحظه پاک می‌کنم.

چون می‌دونم دیگه جواب نمی‌دی..

دردش همینه..

دردش اینه که حتی اگه هزار بار بگم: «کجایی»، تو دیگه هیچ‌وقت جواب نمیدی.

من بلد نبودم اینجوری زندگی کنم

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روزی بیای و همه‌چی من بشی،

و بعد یهو بری، جوری که حتی نفهمم کجا باید دنبالت بگردم.

یه بار دیگه بیا…

فقط یه بار…

حتی اگه قرار باشه بازم بری..

فقط بیا که من بدونم واقعاً تموم شد…

واقعا دیگه منو نمی‌خوای.

چون الان بین بودن و نبودنت گیر کردم..

نه می‌تونم ولت کنم، نه می‌تونم بگیرمت.

می‌دونی من هنوزم همون دختر ساده‌ام که همه‌چی‌اش تو بودی.

همونی که وقتی همه‌چی به هم می‌ریخت، فقط به فکر آغوش تو بود.

همونی که همه‌ی ترس‌هاشو بهت می‌گفت، همه‌ی امیدهاشو.

و حالا همون دختر مونده وسط این همه دلتنگی..

با یه عالمه سوال بی‌جواب.

من هنوزم دارم بهت فکر می‌کنم..

هنوزم هر شب قبل خواب، هنوزم هر صبح بعد بیدار شدن..

انگار تو یه زخمی شدی که هیچ‌وقت خوب نمیشه.

کجایی..؟

کاش فقط یه بار دیگه جواب منو می‌دادی…

شما هم هنوز کسی رو می‌خواید که نیست؟

یا فقط من اونیم که هنوز غرق در خاطراتم..؟

با چشمان اشک آلود و نگاهی زهرآلود..چشم به راهتم!
با چشمان اشک آلود و نگاهی زهرآلود..چشم به راهتم!

یا فقط منم که توی خاطرات گیر کردم…؟