روزمره های یک دختر
چند کلامی برای انتشارات «نامهای به تو که نمیخوانی»
نامهها گاهی نوشته میشوند در خواهش خوانده شدن. در تمنای نیمنگاهی که آرزو داری به آن واژههای یتیم انداخته شود. نامههایی که اگر خوانده نشوند، برای همیشه، گویی چیزی کم خواهد بود. نگاهی، حرفی، حضوری. تا حداقل برای آخرین بار حرفهایی را میشنید.
اما گاهی هم نامهها نوشته میشوند فقط برای گفتن. برای حرف زدن از کلاف سردرگمی که نمیتوانی نادیدهاش بگیری. در جایی از این سردرگمی تپشی را احساس میکنی و نمیدانی کدام گوشه از قلبت را آنجا جا گذاشتهای. کلمات را برایش خرج میکنی. آنها را در هجوم وهمآلود احساسات زندانی میکنی. گفتن را تنها و تنها سنگری میبینی تا درون نگفتنها حل نشوی. بدون آنکه برای خوانده شدن کلمات دستآویزی بخواهی.
من میگویم نامهها همیشه برای رسیدن به مقصد نیستند. آنها زاده میشوند تا در مسیر نرسیدن، حرفهای مگویی را به دوش بکشند. حرفهایت به کسی که هیچوقت آنها را نخواهد خواهند. این به مقصد نرسیدن، دیده نشدن و نادیده گرفته شدنِ کلمات غمزدهی نامهها، قلب هر کسی را آزرده میکند. با پایانِ «مراقب خودت باش. از طرفِ من، دوستدار همیشگیِ تو» همگی را در بهتی عمیق منجمد میکند.
اما آنها شاید صادقانهترین حرفهایی باشد که در حصار تنهایی، به پاس احساس خودت مینویسی. به پاس و قدردانی از تپیدن قلبت. تو مبدا و مقصد نهایی حرفهایی خواهی بود که تنها خودت از میزان تراوش احساست در حروف واژگانش خبر داری. برای همین است که همیشه نامهها برای خوانده شدن نیستند. حالا شاید وقت آن رسیده که نامهها را قبل از آنکه برای کسی بدانیم، به خاطر وجود احساس کلماتی تعبیر کنیم. چیزهایی که به اندازه کافی در جریان زندگی، درک نشدند. به همین دلیل است که آنها همیشه حاملان احساسات غنی و پنهان بشر هستند؛ حتی اگر هرگز خوانده نشده باشند.
-انتشارات نامهای به تو که نمیخوانی

مطلبی دیگر از این انتشارات
ما هنوز در حال بازخوانی همان نامه آخرین هستیم
مطلبی دیگر از این انتشارات
من عاشقتم !) ... تو خیلی دوستم داری :))
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامهای به تو که دیگر نیستی