برای ایران خانونم...
برای ایران خانوم مینویسم....
حال و هوای ما این روزها جور دیگری است،همزمان چندین حس درونمان هست ،
غم ،شادی...
امید ،ناامیدی...
خنده ،گریه...
فریاد،سکوت...
میخواهیم شاد باشیم اما غمی بزرگ در درون داریم .
میخواهیم سکوت کنیم اما چشمانمان پُر از فریاد ست.
میخواهیم بخندیم ،گریه اَمان مان نمی دهد.
خلاصه که "ایران خانوم" !!،میخواهیم کاری کنیم کمی دلمان آرام بگیرد ،نمیشود....
چطور میشود که کسی شما را به بهایی اندک بفروشد ؟
چطور میشود که کسی شما را تکه تکه بخواهد ؟
ایران خانوم !!
چطور میشود کسی در اینجا زندگی کند و آرزویِ وطنِ دیگر داشته باشد؟
شما که هزاران سال است ،همین جا ،پابرجا و استوار ،باصلابت و باشکوه ،روزگار گذراندید....
حوادث بیشمار پشتِ سَر گذاشتید...
ایران خانوم!!
مگر میشود ما باشیم و تو نباشی؟!!!
ما بدونِ تو هویتی نداریم!
ما بدونِ تو امیدی نداریم ،جانی نداریم...
ما اگر چیزی هم داریم ،همه را مرهونِ شما هستیم ایران خانوم!!
جهان وام دارِ تمدن و فرهنگ و هنرِ شماست.
جهان میداند و خوب هم میداند ...
اگر کِتمان میکند یا میخواهد برویِ خودش نیاورد ،چیزی از ارزش های شما کم نخواهد شد...
شما همچنان با صلابت و با شکوه ،چونان مادری که سالهاست رنج و درد و سختی تحمل کرده تا فرزندانش به بار بنشینند ،صبور و نجیب ،امید به فردا های روشن دارید.
ایران خانوم!!
تو بمان!!
تو باید بمانی!!
ما فرزندانِ تو ،شما را با هیچ کجا در دنیا عوض نخواهیم کرد .ما اینجاست که هویت داریم ،هر چه که شود ،هر اتفاقی که بیفتد،ما تورا ترک نخواهیم کرد.
می مانیم و نمیگذاریم تکه ای از وجودت کم شود.
جان فدا میکنیم اما تو را فدا ،نه!!!!
مطلبی دیگر از این انتشارات
عمویی که عمویم نبود!
مطلبی دیگر از این انتشارات
درس اول: از کجا وارد یادگیری ماشین شویم که وقتمان نسوزد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
شاید خدا هم مرده !