خودکشی جمعی غیر قابل بازگشت؟
بدجور اسیر حادثهای تاریخی هستیم که بهترین تعبیر از آن، «خودکشی جمعی ملت ایران» است؛ ملتی که نسلهای بعدیاش با فداکاریهای بسیار و با هزینههای چندین برابری نسبت به آن خودکشی، موفق نشد نتیجهی آن را عکس کند. این میل شدید به معکوسکردن آن اشتباه بزرگ را در عمدهترین شعارهای اخیر خیابان هم میتوان دید.
اما حالا که حتی حضور میلیونی در خیابان هم دست کم تا این لحظه هیچ مکانیزم جدی تغییر را در داخل نظام حاکم ایجاد نکرده و باعث نشده سرکوبگران به خاطر داشتن حداقلهایی از انسانیت و میهندوستی عقب بنشینند یا انگار چهارتا سرباز اسلحهبهدست با وجدان وجود نداشته که فرماندهها از تمرد آنها نسبت به شلیک مستقیم به شهروندان بترسند، به نظر میرسد که با نوع نادری از نظام سیاسی مطلقگرا روبهروایم. البته این را عملاً قبل از این هم میدانستیم!
نمودار زیر نشان میدهد که از جنگ جهانی دوم به بعد، چند درصد از حکومتهای دیکتاتوری با چه روشهایی پایان یافتهاند. شانس پایین کودتا به دلیل وجود انواع نهادهای موازی نظامی است که بخشی از آنها رسماً به عنوان نهادهایی وفادار به فرد اول عمل میکنند. عملکرد انتخابات هم که منتفی است و حالا میبینیم که خیزش عمومی هم فعلاً کار نمیکند.

از آنجا که هیچ نظام سیاسی مطلقگرایی طی تاریخ برای همیشه ماندگار نشده، بالاخره یکی از روشها کار خواهند کرد. اما چیزی که مشخص است این است که فرصت احیای زندگی عادی در ایران ممکن است برای همیشه از دست برود. فقر شدید کالاهای عمومی از جمله منابع انرژی و آب و محیط زیست و همچنین احتمالاً ابرتورمهایی که در پی تعمیق بحرانهای بانکی و صندوقهای بازنشستگی پیش خواهند آمد، تمام ایرانیان را برای همیشه از زندگی عادی که آرزویش را داشتند، خواهد انداخت. در حالی که همین الان بیش از نصف ملت ایران با تعریفی دچار سوءتغذیه است (کمتر از حداقل کالری مورد نیاز را دریافت میکند -طبق گزارشهای سالانه فقر وزارت رفاه) و فقر مطلق ۳۵ میلیون نفر به یک فکت چندساله بدل گشته، فقر مطلق اکثریت مردم با بقای شرایط فعلی به یک نُرم تبدیل خواهد شد. پنجرهی جمعیتی ایران هم به زودی بسته میشود، به این معنا که جمعیت جوان در سن کاری که پتانسیل داشت در شرایط آزادی کشور، جلوبرندهی رشد اقتصادی سریع ایران شود، وارد سن پیری میشود و احتمالاً با ورشکستگی کامل صندوقهای بازنشستگی در آن زمان، سالهای پایانی عمرش را به فقر خواهد گذراند.
در بدبینانهترین سناریو، این نظام سیاسی آنقدر میماند تا با اتمام تمام ظرفیتهای کشور، آخرش با پیدایش یک failed state عملاً هم خودش از صحنهی روزگار محو شود و هم سرزمین زیبای ما. نمیدانم چرا این تلخیها را دارم اینجا مینویسم. شاید چون عصبانیام که چرا انقدر ملتی باید بدشانس باشد که تمام تعادلهای عالم به ضررش عمل کند؟! این روزها که ارادهی کشورهای منطقه در جلوگیری از هر نوع مداخلهی خارجی را میبینیم به این فکر میکنم که اگر آنها برای همیشه خود را در یک بازی جمع صفر با ما ببینند، با افزایش ثروتی که داشتهاند و خواهند داشت، هیچوقت دیگر اجازهی پیشرفت ایران را نخواهند داد. و ما در دالان تاریخ دفن خواهیم شد. ای کاش من اشتباه کنم و معجزهای در راه باشد.
مطلبی دیگر در همین موضوع
عصاره رذایل بشریت
مطلبی دیگر در همین موضوع
28 مهر زادروز ستارخان + بیوگرافی سردار ملی
بر اساس علایق شما
مام وطن، ببخش