جستاری کوتاه بر فیلم لالا لند (La la land)

چیز جالبی که در طول این فیلم متوجه شدم، این است که این فیلم خودش خودش را روایت می‌کند. سباستین و میا، دو شخصیتی هستند که بسیار به گذشته وابسته‌اند. میا عاشق فیلم‌های کلاسیکی مثل کازابلانکا و سباستین عاشق جاز خالص و انقلابی گذشته است. درست مثل دیمین شزل و موزیکال عاشقانه‌اش، لالا لند!

هشدار اسپویل

موزیکال ژانری است که به اصطلاح دارد از مد می‌افتد. فیلم‌های موزیکال دارند به انیمیشن‌های فانتزی دیزنی مثل «فروزن» محدود می‌شوند. سینما به سمت هایپررئالیسم حرکت می‌کند. ژانر موزیکال نمی‌تواند در این ورطه دوام بیاورد چون از همان اول آن سیلی محکم را به صورت مخاطب می‌زند که او را متوجه این واقعیت می‌کند :

«این چیزهایی که داری می‌بینی واقعی نیست!»

اصولا کارگردان‌های معاصر از هر کاری که مخاطب را متوجه «داستان بودن» قضیه بکند پرهیز می‌کنند. کسی نباید مستقیم به دوربین خیره شود، نماهای تئاتری به نماهایی نزدیک به نماهای قابل دید از چشم انسان تبدیل شده‌اند و کسی هم نباید مستقیم مخاطب را مورد خطاب قرار دهد. (اکثر مونولوگ‌ها (۱) گفتگوهای شخصیت با خود یا شخصیتی دیگر در داستان هستند. مونولوگ‌های داستایفسکی‌طور که با عبارت «مخاطب عزیز» آغاز می‌شوند، آرام آرام رو به زوال رفته‌اند.)

تعجبی ندارد که ژانر موزیکال هم جزو چیزهایی است که آرام آرام کنار گذاشته می‌شود. کدام دو عاشق وقتی که با هم آشنا می‌شوند در اولین صحبتشان ناگهان شروع به رقصیدن و آواز خواندن در خیابان می‌کنند؟

خود فیلم چنین چیزی است. تکیه به نوستالژی می‌زند. شخصیت‌های فیلم هم همینطورند.

سباستین و میا عاشق چیزهایی هستند که به اصطلاح دوره‌شان سرآمده. نوستالژی بازوهای قدرتمندش را دور این دو شخصیت کشانیده و محکم آن‌ها را جای خودشان نگه می‌دارد. شاید نوعی نماد از اختلاف درونی خود دیمین شزل هم باشد. کسی که نمی‌داند باید پی رویاهایش برود یا چیزی را بخواهد که مردم حال حاضر آن را می‌طلبند.

فیلم لالا لند با شروعی کلاسیک آغاز می‌شود. یک پلان‌سکانس (۲) که در بین ترافیک و سختی‌های زندگی روزمره، ناگهان تم داستان‌های پریانی به سراغ مردم می‌آید. همه مهربانند، همه پرانرژی هستند. همه می‌خوانند و می‌رقصند و هیچ شکایت و زشتی‌ای در دنیا وجود ندارد. اما بعد از اتمام آهنگ، ناگهان همه چیز فرو می‌نشیند. دوباره مردم صدای بوق و همهمه می‌شنوند، دوباره همه عصبانی‌اند، انگار که این آهنگ خواندن صرفا یک رویای باطل ذهنی بوده نه رویدادی واقعی. این مایه‌ی سوررئالی به فیلم می‌بخشد. چون معمولا فیلم‌های موزیکال این حس فراواقعی را تا انتها حفظ می‌کنند. انگار که این منطق داستانشان باشد. [مرجع]

با توسعه‌ی بیشتر داستان به خودم می‌گفتم اوکی، یک فیلمنامه سه پرده‌ای دیگر. با توسعه آغاز می‌شود (دیدارهای متعدد و اتفاقی میا و سباستین)، تلاششان برای موفقیت، شاید ناامیدی در حالی که شکستشان صرفا یک چیز موقتی است، تلاش مجدد، موفقیت و تهش یک پایان خوش. بروید خانه‌هایتان. نمایش تمام است. وقتی که میا از بازیگری ناامید می‌شود و به خانه‌ی مادری‌اش می‌رود و سباستین پیدایش می‌کند تا برای تست بازیگری جدید او را مطلع کند، با خودم می‌گفتم این هم از پرده‌ی دوم؛ و پرده‌ی سوم هم یک پایان خوش نصیبمان می‌شود. اما زهی خیال باطل=)

سباستین که در آغاز به خاطر راحتی میا راه بدعت در جاز را پیش گرفته بود، در آخر به همان جاز خالص و دوست داشتنی خودش بازمی‌گردد و میا که سباستین را به دلیل دنبال نکردن رویاهای خودش سرزنش می‌کرد، در نهایت روشش را تغییر می‌دهد. هر دو موفق می‌شوند و به رویاهایشان می‌رسند. اما حالا مسیر بسیار متفاوت شده، در حدی که دیگر شخصیت‌ها نمی‌توانند با همدیگر بمانند.

میا نماد شخصی است که از گذشته‌اش عبور می‌کند، و سباستین کسی است که اسیر این حس نوستالژی می‌شود.

این ماییم که باید تصمیم بگیریم، آیا لالا لند، فیلمی بود که مثل میا از ژانر موزیکال عبور کرد تا به چیز جدیدی برسد، یا مثل سباستین از تغییرات استفاده کرد تا دوباره به میراث گذشتگان ادای دین کند؟

چند تصویر مورد علاقه‌ی خودم از این فیلم:

۱- مونولوگ: در اصل به معنی تک‌گویی. وقتی که شخصیت داستان با خودش یا مخاطب داستان گفتگو می‌کند. همچنین گفتگو با شخصیتی دیگر اگر ذهنی و بدون مشارکت مستقیم شخصیت دیگر باشد هم مونولوگ محسوب می‌شود. معمولا مونولوگ‌ها طولانی هستند و به سخنرانی‌ها شباهت دارند. که البته این باعث یک خطا می‌شود. که بعضی از دیالوگ‌های طولانی که در آن شخصیت مقابل صرفا ساکت می‌ماند و چیزی نمی‌گوید را مونولوگ محسوب می‌کنند و حتی با آن‌ها کتاب «تک‌گویی‌های برتر سینمای جهان» می‌نویسند!

۲-پلان‌سکانس: سکانسی که صرفا یک برداشت دارد و در میانه آن کات نمی‌خورد. ضبط کردن چنین پلانی بسیار دشوار است چون اشتباه هر کدام از بازیگران منجر به ضبط دوباره‌ی سکانس از اول می‌شود. نماهای معروفی در این روش وجود دارند. همچنین برخی از فیلم‌ها، مثل ۱۹۱۷، به طور کامل به این شکل ساخته و پرداخته شده‌اند. (البته چندین کات در طول این فیلم زده می‌شود اما تدوین طوری عمل می‌کند که کات‌ها به چشم نمی‌آیند.)