Stash: https://stash.games/users/Ardeshir Telegram: @Ardeshir_95
نقد و بررسی Pragmata

مقدمه
توی دورهزمونهای که همه شرکتهای بازیسازی درحال تعدیل نیرو و کوچیکتر شدن هستن، کپکام درحال گسترش و پیشرفته. کپکام یکی پس از دیگری عناوین موفق عرضه میکنه و این شامل Pragmata هم میشه. توی زمونهای که خلاقیت توی شرکتهای بزرگ مرده، پرگماتا میاد و ژانر جدید خلق میکنه. توی این بررسیِ بدون اسپویل، با بازیای پر از ریسک و نوآوری روبهرو هستیم.

سیستم مبارزه
کپکام توی این بخش واقعا ترکونده. ترکیب شوتر سوم شخص با مینیگیم هککردن. این ترکیب بصورت کاملا همزمان پیاده شده و هیچ وقفهای برای هک کردن به شما داده نمیشه. برای متعادل کردن این قضیه، دشمنان کمی آرومتر حرکت و حمله میکنن و سعی میکنن فرایند هککردن شمارو متوقف کنن.
بازی شامل سلاحهای خیلی متنوعیه که هرکدوم حس خوبیو با هر شلیک منتقل میکنن. هر سلاح، استراتژی متفاوتی داره و انتخاب سلاح درست، خودش یه نوع پازله. اینکه شما بسته به موقعیت و دشمنتون، سلاح درستی رو انتخاب کنین، میتونه مهمترین عامل موفقیت شما باشه و این تعداد سلاحها، صرفا واسه تنوع نیست. این قضیه منو یاد Doom Eternal میندازه.
خود هک کردن شاید در نگاه اول بنظر خستهکننده بیاد ولی باور کنین که اونقدر خوب پیادهسازی شده که هم فکر شمارو بشدت درگیر میکنه و هم هیجانانگیزه.
مبارزهی بازی سخته اما نه سختی از نوع سرعت عمل. آره سرعت عمل تا حدی مهمه اما بیشترِ بارِ چالش بازی، فکریه. این چیزیه که منی رو که از سولزلایکها بخاطر سختی بیزارم، مشتاق بازی روی درجه سختی بالاتر کرد.
باسهای بازی درکنار تمام جنبههای دیگه، بشدت خلاقانه طراحی شدن. اونا هر لحظه شرایط مبارزه رو عوض میکنن و شمارو مجبور انتخاب استراتژی جدید میکنن.

اکتشاف و پیشرفت
ازونجایی که اقتصاد بازی، عالی طراحی شده و از لحاظ آپشنهای پیشرفت، بشدت غنیه، گیمپلی اون هیچوقت خستهکننده نمیشه. شما همیشه مشتاق به اکتشاف، پیدا کردن آیتمها و انجام چالشها هستین تا برگردین به پناهگاه و بیلد خودتون رو از نو بسازین. این آپشنها صرفا تنوع نیستن و هر کدوم میتونن نحوهی بازی کردن شمارو بطور کلی عوض کنن.
گفتم اکتشاف... مراحل خطی نیستن و امکان گشتن و پیدا کردن آیتمها و چالشها هست. فضاها اما خیلی باز نیستن ولی جستجو توی همون فضاها هم لذت بخشه.

داستان
شروع داستان کمی کلیشهایه. برای نیم ساعت اول فکر میکردم که دارم یه Dead Space دیگه بازی میکنم. گروهی به ماه فرستاده میشن اما متوجه میشن که اونجا یه چیز درست نیست و درنهایت شخصیت اصلی بازی تنها میمونه.
این کلیشه خیلی باقی نمیمونه چون حضور یه دختربچه که انسان نیست و درواقع یه AI هستش، تم بازی رو بطور کلی عوض میکنه. شخصیت اصلی بازی یعنی هیو که اول بنظر میاد که بخواد ازین بچه برای نجات خودش استفاده کنه، بیشتر انگار داره ازون پرستاری میکنه. صحبتهای عمیقی بین اونا شکل میگیره و رابطهی اونا، شباهتی به رابطهی انسان و ماشین نداره.
این دختربچه یا همون دایانا، درست مثل یه بچهی واقعی کنجکاوه و راجعبه همه چیز سوال میپرسه. هیو برخلاف خیلی شخصیتهای اصلی بازیها که سرد و کمحرفن، با حوصله به سوالات دایانا راجعبه همه چیز حتی مسائل شخصی جواب میده.
درواقع بخش شوتر با هیو و بخش هککردن با دایاناست. حتی در گیمپلی هم پیوند این دو کاراکتر بشدت قویه.
برای پایان بازی، دستمال دم دست داشته باشین.

گرافیک و موسیقی
محیطهای بازی که یه تم آیندهی نه چندان دور دارن، قشنگن و تنوع خوبی دارن. با اینکه با خودم میگفتم محیطهای یه ایستگاه روی ماه مگه چقدر میتونه متنوع باشه اما کپکام جواب این سوال رو به خوبی داد. توی این ایستگاه، هم شهر ساخته شده و هم جنگل و دریای مصنوعی. همهی اینا با پرینترهای سهبعدی ساخته شدن که این پرینترها نقش مهمی هم در گیمپلی و هم در داستان دارن.
موسیقی و طراحی صدای بازی جزو نقاط قوت اونه. موسیقی از پیانوهای ملایم گرفته تا تمهای الکترونیک هیجانانگیز، همگی راضیکنندهان.

ایرادات بازی
تکرار بیش از حد یسری انیمیشنها مثل انیمیشنهای فینیشر و همچنین دیالوگهای خیلی تکراری موقع انجام یسری کارا. البته بازی کلا ۸ تا ۱۰ ساعته و میشه ازینها چشمپوشی کرد.
جمعبندی
این بازی واسه کیه؟ واسه کسایی که یه شوتر سوم شخص متفاوت میخوان یا کسایی که کلا به تمهای علمی تخیلی علاقه دارن. این بازی واسه کساییه که از آیپی های تکراری و AAAهای بدون هیچ ریسکی، خسته شدن.

مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد سریال وانداویژن - Wandavision
مطلبی دیگر از این انتشارات
نقد بازی The Last of Us Part II
مطلبی دیگر از این انتشارات
گوشت، فلز، جنون